در یک روز آفتابی، داخل یخچال، یک خیار سبز و ترد کنار یک گوجه فرنگی قرمز و آبدار قرار داشت. ناگهان خیار صحبت را شروع کرد.
خیار با غرولند گفت: «اصلاً چرا ما را همیشه کنار هم میگذارند؟ من شکل و قیافهام با تو فرق دارد. من بلند و باریک و سبزم، اما تو گرد و قرمز و نرمی.»
گوجه فرنگی با مهربانی جواب داد: «ولی هر دوی ما خوشمزه و پر از ویتامین هستیم. ما را با هم در سالاد میریزند تا طعم بهتری داشته باشد. من ترش و شیرینم و تو ترد و خنک. با هم مکمل همدیگریم.»
خیار که کمی فکر کرده بود، پرسید: «پس یعنی تفاوتهای ما باعث نمیشود که از هم بدمان بیاید؟»
گوجه فرنگی خندید و گفت: «نه! برعکس، این تفاوتهاست که کارمان را جذابتر میکند. اگر همه شبیه هم بودند، دنیا چقدر خستهکننده میشد. ما با هم یک تیم خوب میشویم.»
از آن روز به بعد، خیار و گوجه فرنگی با افتخار در کنار هم در یخچال زندگی میکردند و فهمیده بودند که دوستی به شباهت نیست، بلکه به پذیرش تفاوتهاست.

در این بخش، یک انشای تخیلی و زیبا با موضوع گفتوگوی بین یک خیار و یک گوجهفرنگی آماده کردهایم. این متن به دانشآموزان کمک میکند تا با شیوهی نوشتن داستانهای ادبی و توصیفی آشنا شوند و مهارت نویسندگی خود را تقویت کنند. در ادامه با ما همراه باشید.
موضوع انشا گفتگوی خیار و گوجه
در یک روز گرم تابستان، در میان باغی پر از سبزیجات، خیار و گوجه فرنگی کنار یکدیگر قرار داشتند. خیار با پوست نرم و سبزش به آرامی آرمیده بود و گوجه با رنگ سرخ و درخشانش، از محیط اطراف لذت میبرد. هر دوی آنها زیر نور آفتاب در حال رشد و شادابی بودند.
خیار با صدایی نرم پرسید: «سلام گوجه! امروز چقدر هوا گرم شده. تو چطوری با این گرما کنار میایی؟»
گoggleه با بشاشی پاسخ داد: «سلام خیار! آره، هوا واقعاً گرمه، اما ما به این شرایط عادت داریم. من که از این گرمای خورشید خوشم میاد؛ چون هم رنگم رو قرمزتر میکنه و هم طعمم رو شیرینتر. تو چطور؟»
خیار نگاهی به دورترها انداخت و گفت: «من هم از گرمای خورشید سود میبرم، ولی شاید نه به اندازه تو. من بیشتر توی سایه و خنکای برگها راحتم. با این حال، میدونم که همین گرما هم به رشد من کمک میکنه.»
گoggleه کنجکاوانه پرسید: «خیار جان، به چی فکر میکنی؟»
خیار پاسخ داد: «دارم فکر میکنم که هر کدوم از ما چه نقش خاصی در سفره غذایی مردم داریم. تو به عنوان گوجه، هم طعم ویژهای به غذاها میدی و هم رنگ قشنگت رو. من هم به عنوان خیار، تردی و تازگی به سالادها میبخشم. به نظرت چطور میتونیم بیشتر باعث خوشحالی مردم از خوردنمون بشیم؟»
گoggleه با شوق گفت: «دقیقاً! ما با هم میتونیم غذاهای خوشمزهتری درست کنیم و کاری کنیم مردم از خوردن ما بیشتر لذت ببرند. به نظرم اگر با سبزیجات دیگه مثل هویج و کاهو همکاری کنیم، نتیجه حتی بهتر هم میشه.»
خیار با فکر کردن اضافه کرد: «چه حرف قشنگی زدی گوجه! من هم موافقم. وقتی هر کدوم از ما با ویژگیهای منحصر به فردمون کنار هم قرار میگیریم، غذایی سالم و خوشمزه به وجود میاد.»
گoggleه با تایید گفت: «درسته. ما باید از قابلیتهای خودمون استفاده کنیم و با همکاری، همدیگه رو کامل کنیم. این کار نه تنها ما رو راضیتر میکنه، بلکه دیگران هم از همنشینی ما سود میبرند.»
خیار و گoggleه، پر از امید به آینده، در آن باغ سرسبز ماندند تا با همراهی و همکاری، به مردم کمک کنند از غذاهای سالم و لذیذ بهره ببرند.
مکالمه بین سیر و شلغم
انشا اختصاصی – نویسنده: حدیثه قاسمی