انشا در مورد یک روز بدون قانون

انشا یک روز بدون قانون

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

یک روز بدون قانون را تصور کنید. صبح که از خواب بیدار می شوی، هیچ چیز سر جای خودش نیست. چراغ های راهنمایی کار نمی کنند و ماشین ها بدون نظم خاصی در حرکتند. هر کسی هر کاری دلش می خواهد انجام می دهد. بعضی ها با سرعت زیاد رانندگی می کنند و عابران پیاده با ترس از خیابان عبور می کنند.

در مدرسه، همه چیز به هم ریخته است. معلمی برای درس دادن وجود ندارد و دانش آموزان هر کاری دوست دارند انجام می دهند. کتاب ها و دفترها روی زمین پخش شده اند و کسی به فکر یادگیری نیست.

در مغازه ها و بازار، اوضاع بدتر است. مردم بدون پرداخت پول، اجناس را برمی دارند و کسی نیست که مانع آنها شود. هرج و مرج همه جا را فراگرفته و احساس ناامنی در دل همه است.

مقاله انشا در مورد سیل و سیل زدگان حاوی اطلاعات جامعی است.

در چنین روزی، تو به خوبی درک می کنی که قانون چقدر مهم است. قانون مثل یک دوست مهربان است که از ما مراقبت می کند. قانون باعث می شود زندگی ما منظم و آرام باشد. قانون به ما یادآوری می کند که به حقوق دیگران احترام بگذاریم.

پس بیاییم همیشه قدردان قانون باشیم و آن را رعایت کنیم. زیرا زندگی بدون قانون، مانند شبی تاریک و ترسناک است که پایان خوشی ندارد.

انشا یک روز بدون قانون

یک روز بدون قانون

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد راز زندگی را از دست ندهید.

تصور کنید صبح از خواب بیدار می‌شوید و می‌بینید هیچ قانونی وجود ندارد. هیچ پلیسی، هیچ دادگاهی، و هیچ مقرراتی برای زندگی مردم. در چنین روزی، هر کس می‌تواند هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد، بدون اینکه کسی مانع او شود یا از او بازخواست کند.

خیابان‌ها شلوغ و پر از آشفتگی است. ماشین‌ها بدون رعایت چراغ قرمز و حق تقدم حرکت می‌کنند و صدای بوق و برخورد ماشین‌ها همه جا پیچیده است. مغازه‌ها غارت می‌شوند و مردم برای به دست آوردن خوراکی و کالاهای مورد نیازشان با هم درگیر می‌شوند. هیچ کس احساس امنیت نمی‌کند، چون می‌داند اگر کسی به او آسیب برساند، هیچ مجازاتی در انتظار فرد متخلف نیست.

در مدرسه، معلم‌ها نمی‌توانند نظم کلاس را حفظ کنند. دانش‌آموزان به حرف کسی گوش نمی‌دهند و هر کسی فقط به فکر خودش است. کتاب‌ها و دفترها پاره می‌شوند و کسی به فکر یادگیری نیست. حتی دوستان قدیمی ممکن است به خاطر یک خوراکی یا وسیله کوچک با هم دعوا کنند.

در چنین روزی، همه تنها و بی‌پناه هستند. هیچ کس به فکر دیگران نیست و هر کس فقط منافع خودش را می‌بیند. حتی اگر کسی مهربان باشد و بخواهد به دیگران کمک کند، ممکن است به خاطر نبود قانون، آسیب ببیند.

اما وقتی به پایان روز نزدیک می‌شویم، همه خسته و ناامید هستند. آنها می‌فهمند که زندگی بدون قانون، مانند جنگلی است که در آن تنها قوی‌ترها زنده می‌مانند. در چنین شرایطی، آرامش و امنیت از بین می‌رود و زندگی به جای پیشرفت، به هرج و مرج تبدیل می‌شود.

در نهایت، همه به این نتیجه می‌رسند که قانون مانند یک چراغ راهنما است که مسیر درست را به ما نشان می‌دهد. قانون نه تنها مانع آزادی ما نیست، بلکه باعث می‌شود در کنار هم با آرامش و امنیت زندگی کنیم.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله انشا طنز در مورد اگر من رئیس جمهور بودم ادامه دهید.

موضوع انشا یک روز بدون قانون

قانون! این کلمه فقط پنج حرف دارد، اما دنیایی از معنا در خود پنهان کرده است. همه‌جا قانون وجود دارد: قوانین راهنمایی و رانندگی، قوانین مدرسه، قوانین خانه و خانواده و بسیاری قوانین دیگر در سراسر جهان.

تصور کنید یک روز هیچ قانونی وجود نداشته باشد. چه اتفاقاتی می‌افتاد؟ من می‌توانستم به مدرسه نروم و تا ظهر بخوابم. اگر قانونی در کار نبود، به تنهایی سفر می‌رفتم. یک بلیط هواپیما می‌خریدم و به یکی از شهرهای تاریخی ایران سفر می‌کردم تا از بناهای قدیمی آن دیدن کنم. شاید حتی بدون گواهینامه هم رانندگی می‌کردم و پلیس هم به خاطر سن کم یا نداشتن گواهینامه، هیچ حرفی نمی‌زد.

زندگی بدون قانون هم می‌تواند آسان و هیجان‌انگیز به نظر برسد و هم می‌تواند ترسناک باشد. فکر کنید کودکان و نوجوانان با ماشین و موتور در خیابان‌ها رانندگی کنند. هواپیماها پر از مسافران خردسال باشند. مدرسه‌ها نصفه‌خالی شوند. شاید حتی برای بزرگترها هم چنین روزی جذاب باشد: اگر دیر به محل کار برسند، با سرعت زیاد رانندگی می‌کنند، سبقت می‌گیرند و پشت چراغ قرمز هم توقف نمی‌کنند.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله انشا از زبان چاقو ادامه دهید.

برای مطالعه بیشتر، به انشا در مورد دنیای وارونه سری سر بزنید.

اما وقتی قانونی نباشد، مجازاتی هم در کار نیست. در این صورت کسانی که کارهای نادرست انجام می‌دهند، هرگز احساس پشیمانی نمی‌کنند. ممکن است دزدها بیشتر شوند، چون کسی آن‌ها را بازخواست نمی‌کند و آن‌ها با خیال راحت به کار خود ادامه می‌دهند.

یک روز آزاد و بی‌قانون فقط زمانی خوب است و همه‌چیز را به هم نمی‌ریزد که کارهای کوچکی انجام شود، مثل مسواک نزدن، تکالیف را ننوشتن یا دیر رسیدن به مدرسه و محل کار.

به نظر من، گاهی پذیرفتن بعضی از محدودیت‌ها و قوانین در زندگی مفید است؛ چون باعث می‌شود در یک شهر امن و آرام زندگی کنیم.

توصیه می‌کنیم این مطلب انشا از زبان یک گل به صورت ذهنی را حتماً بخوانید.

موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *