انشا در مورد یادش بخیر

انشا در مورد یادش بخیر

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

یادش بخیر! چه کلمه قشنگی. این کلمه مثل یک جعبه گنج است که پر از خاطرات زیباست. هر وقت می‌گوییم “یادش بخیر”، در واقع درب این جعبه را باز می‌کنیم و برای چند لحظه به روزهای خوب گذشته سفر می‌کنیم.

یادش بخیر یعنی یاد آن روزهای کودکی که بزرگ‌ترین غصه‌مان گم کردن مداد رنگی بود. یاد آن بازی‌های پر سر و صدا در کوچه پس کوچه‌ها که تا صدای مادرمان برای ناهار بلند می‌شد، فرار می‌کردیم. یاد آن روزهای مدرسه که با دوستانمان sandwich هایمان را با هم تقسیم می‌کردیم و به جای درس خواندن، نقشه مسافرت به ماه را می‌کشیدیم!

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله انشا در مورد مدرسه رویایی من مراجعه کنید.

این کلمه فقط برای گذشته دور نیست. گاهی برای همین دیروز هم به کار می‌رود. مثلاً می‌گوییم: “یادش بخیر، دیروز چه هوای خوبی بود.” یا “یادش بخیر، فلان فیلم را با هم تماشا کردیم.”

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد جنگل سبز را از دست ندهید.

برای گسترش دانش خود، مقاله انشا در مورد تخیلی ترین خوابی که دیدم را مطالعه کنید.

“یادش بخیر” مثل یک عکس فوری از یک لحظه شاد است. این کلمه به ما کمک می‌کند که خاطرات خوب را در قلب خود زنده نگه داریم، مخصوصاً وقتی روزهای سخت تری داریم. پس بیایید بیشتر از این کلمه استفاده کنیم و خوشی‌های کوچک زندگی را جشن بگیریم.

انشا در مورد یادش بخیر

یادش به آن روزهای قشنگ! این انشا به سبکی ادبی و تصویری نوشته شده تا به شما دانش‌آموزان عزیز کمک کند با شیوه‌ی درست نوشتن و تقویت مهارت‌های نویسندگی آشنا شوید. در ادامه با ما همراه باشید.

 موضوع انشا یادش بخیر

وقتی می‌خواهیم درباره “یادش بخیر” بنویسیم، همه ما روزهای خوب و سخت زیادی را به خاطر می‌آوریم. وقتی آن روزها در ذهنمان زنده می‌شوند، بی‌اختیار می‌گوییم “یادش بخیر” و دلمان برای آن زمان‌ها تنگ می‌شود.

خانه عزیز، یک ساختمان قدیمی و دوست‌داشتنی بود. در ورودی آن کوچک بود، ولی برای ما بچه‌هایی که قدمان کوتاه بود، اینطور به نظر نمی‌رسید. وقتی وارد حیاط می‌شدیم، یک حوض به رنگ آبی در وسط خودنمایی می‌کرد. ماهی‌های قرمز با شادی دنبال هم می‌دویدند. عزیز برای آن‌ها نان می‌ریخت و آن‌ها برای گرفتن بزرگ‌ترین تکه، با باله‌هایشان به هم می‌زدند. حیاط، فضایی بزرگ و پر از گیاهان سبز بود. کمی آن‌طرف‌تر از حوض، پله‌هایی کج و ناصاف قرار داشت. دور حوض هیچ نرده‌ای نبود و به همین خاطر، مادر همیشه نگران بود که مبادا از پله‌ها پایین بیفتم.

تمام دوران کودکی، با مراقبت مادر از همان پله‌ها بالا و پایین می‌رفتم. یادش بخیر، آن روزها با بچه‌های هم‌سن و سال خود داخل حوض می‌رفتیم و با آب بازی می‌کردیم. روزها گذشت و ما بزرگ شدیم. هرکدام به درس و مشق خود مشغول شدیم، اما هیچ‌وقت فراموش نکردیم که چقدر خانه عزیز را دوست داشتیم. سال‌ها سپری شد و دیگر عزیز در کنارمان نبود. وقتی به خانه او رفتیم، هر گوشه‌ای از خانه یادآور خاطراتی بود و بی‌اختیار می‌گفتیم “یادش بخیر”. غیرممکن بود به اتاقی برویم و این کلمه را به زبان نیاوریم.

عبارت “یادش بخیر” معمولاً با عشق، دوستی و لحظات زیبای زندگی گره خورده است. هرگاه کسی از دنیا می‌رود یا مدت زیادی است او را ندیده‌ایم، “یادش بخیر” نشان‌دهنده ارزش آن فرد و رابطه‌ای است که با او داشته‌ایم. وقتی به یاد می‌آوریم که کسی یا زمانی را دوست داشتیم، احساس شادی و آرامشی در دل ما ایجاد می‌شود. این خاطرات در زمان‌های سخت زندگی به ما نیرو و امید می‌دهند و راهنمای ما برای آینده هستند. “یادش بخیر” یک عبارت ارزشمند است که احساسات ما را درباره لحظات خوب و افراد مهم زندگی‌مان دوباره زنده می‌کند.

انشا در مورد سکوت شب
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *