صندلی شکسته
در گوشهٔ کلاس ما، یک صندلی شکسته وجود دارد. دیگر کسی روی آن نمینشیند. پایهاش لق شده و اگر کسی بخواهد روی آن بنشیند، صدا میدهد و ممکن است حتی بیفتد.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا از زبان یک دندان به صورت ذهنی پیدا کنید.
معلممان گفته است که این صندلی، یک وسیلهٔ معمولی نیست. او از ما پرسید: “چه کسی میتواند یک انشا دربارهٔ این صندلی شکسته بنویسد؟” من فکر کردم شاید این صندلی، یک درس است.
این صندلی یادآور روزهایی است که سالم بود و یک دانشآموز روی آن مینشست و درس میخواند. شاید آن دانشآموز با شوق و ذوق به تخته سیاه نگاه میکرد و رویای آیندهاش را در سر میپروراند. اما حالا تنها و فراموش شده در گوشهای ایستاده است.
گاهی به این فکر میکنم که آدمها هم گاهی مانند این صندلی میشوند. ممکن است از درون احساس خستگی یا شکستگی کنند، اما همچنان سرپا هستند. این صندلی به من میآموزد که باید به چیزهای اطرافم بیشتر دقت کنم. شاید یک وسیلهٔ ساده هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
شاید اگر کسی پیدا شود و این صندلی را تعمیر کند، دوباره بتواند به جمع ما بازگردد و مفید باشد. این موضوع به من یادآوری میکند که هیچ کس و هیچ چیز را نباید به خاطر یک مشکل کوچک، کنار گذاشت.

در کلاس ما یک صندلی شکسته وجود دارد که داستانهای زیادی برای گفتن دارد. این صندلی دیگر مانند گذشته محکم و قوی نیست، اما هنوز هم در گوشهای از کلاس ایستاده و خاطرات روزهای شاد و پرجنبوجوش دانشآموزان را به یاد میآورد.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا ذهنی از زبان یک پرنده در حال پرواز را از دست ندهید.
روزهایی که بچهها با شادی روی آن مینشستند و به درس گوش میدادند، یا زمانی که دوستان در کنارش با هم صحبت میکردند و میخندیدند. اکنون، این صندلی شکسته است و کسی روی آن نمینشیند، اما هنوز هم بخشی از کلاس ماست. گاهی به آن نگاه میکنم و به این فکر میکنم که حتی یک صندلی شکسته هم میتواند زیبا و پراحساس باشد، زیرا یادآور خاطراتی است که هرگز فراموش نمیشوند.
مقاله انشا با تضاد معنایی غم و شادی منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
موضوع انشا صندلی شکسته
صندلی شکسته، چه داستان های ناگفته ای در خود پنهان کرده است. شاید در نگاه اول فقط یک شیء چوبی و فلزی بی جان به نظر برسد. اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم، می بینیم که خاطرات زیادی در آن نهفته است.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله انشا با توصیف ادبی در مورد تنهایی مراجعه کنید.
فکر کردن به این موضوع عجیب است که این صندلی روزی تکیه گاه پیرمردی با قلب مهربان بوده. او ساعت ها روی آن می نشست و برای نواده هایش داستان تعریف می کرد. لبخند گرم او گویی روی چوب های صندلی نقش بسته بود و هر ترک کوچکی روی آن، یادآور یک خاطره زیبا بود. اما امروز، صندلی شکسته است و آن پیرمرد دیگر در کنارش نیست. این صندلی تنها شاهد خاموشی است که از آن دوران باقی مانده.
اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا با تضاد معنایی سلامتی و بیماری به شما کمک خواهد کرد.
پیرمرد این صندلی را از یک مغازه عتیقه فروشی خریداری کرده بود. روزی که در خیابان قدم می زد، آن را پشت ویترین دید. با خود فکر کرد: “حالا که فرزندانم اینجا نیستند، شاید یک صندلی چوبی بتواند همدم من شود و به خواندن کتاب هایم گوش دهد.”
سال ها از آن روز گذشت. پیرمرد رفته رفته مانند شاخه درختی که خشک می شود، خمیده تر شد. صندلی که خاطرات تنهایی در پشت ویترین را فراموش کرده بود، نمی توانست دوباره تنها شدن را تحمل کند. روزی که صندلی در کتابخانه منتظر آمدن پیرمرد بود، صداهای عجیبی شنید. صدای گریه و ناله به گوش می رسید. پیرمرد از دنیا رفته بود. روزهای تاریک و تنهایی صندلی آغاز شد. دیگر کسی به کتابخانه نمی آمد. سال ها پشت سر هم می آمدند و می گذشتند. تا این که یک روز، گربه ای از میان پنجره به داخل اتاق پرید. با کنجکاوی روی صندلی جست زد. این پرش، ضربه ای جدی به پایه صندلی وارد کرد و آن را شکست. صاحبان خانه که متوجه شکستگی صندلی شدند، آن را کنار سطل زباله گذاشتند. مردم زیادی از کنارش رد می شدند و به فرسودگی آن اشاره می کردند. صندلی تحمل شنیدن این حرف ها را نداشت. نگاهش به جمله ای افتاد که پیرمرد در اولین روز خرید صندلی، روی آن حک کرده بود:
زندگی زیباست، زیباترش باید کرد.
انشا از زبان صندلی اتوبوس
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
در این مقاله انشا از زبان میز و نیمکت مدرسه به صورت ذهنی اطلاعات مفیدی آمده است.