خیالپردازی مثل یک دنیای جادویی است که در ذهن ما قرار دارد. در این دنیا، هیچ چیز غیرممکن نیست. ما میتوانیم روی ابرها راه برویم، با ستارهها صحبت کنیم، یا به گذشته و آینده سفر کنیم.
خیالپردازی فقط سرگرمی نیست. آن مانند یک بال قوی است که به ما کمک میکند پرواز کنیم و چیزهای جدید را کشف کنیم. بسیاری از چیزهای شگفتانگیزی که امروز در دنیا میبینیم، روزی فقط یک خیال در ذهن یک انسان بودهاند.
وقتی ما خیالپردازی میکنیم، در واقع ذهن و فکر خود را ورزش میدهیم. این کار به ما کمک میکند تا برای حل مشکلات، راهحلهای تازه و خلاقانه پیدا کنیم.
پس بیایید هرگز این توانایی شگفتانگیز را دست کم نگیریم. اجازه دهیم ذهنمان هر از گاهی مانند یک پرنده آزادانه پرواز کند، چون همین خیالهای زیبا هستند که میتوانند روزی به واقعیتهای بزرگ تبدیل شوند.

خیالپردازی، گنجینهای بیکران است که درون هر یک از ما جای دارد. این متن ادبی و توصیفی برای دانشآموزان عزیز فراهم شده است تا با شیوهی نگارش خلاق و مهارتهای نوشتاری آشنا شوند. با ما همراه باشید.
موضوع انشا خیال پردازی
چشمانت را روی هم بگذار. حالا یک شهر گمشده را در نظر بیاور که در دورترین نقطه دنیا پنهان شده. شهری پر از موجودات شگفتانگیز که هیچکس مثلشان را ندیده. این تصویرها، همه زادهٔ تخیل هستند. قدرت تخیل میتواند تو را به هر گوشهای از جهان هستی ببرد. میتوانی هر رویدادی را در ذهن تجربه کنی. فقط کافی است چشمهایت را ببندی و آنچه را دوست داری، در ذهن مجسم کنی و به صداهایش گوش بسپاری.
خیالپردازی، مثل سفر در زمان است، اما بدون نیاز به وسیلهای خاص. میتوانی بدون پرداخت هیچ هزینهای به آرزوهایت برسی. انسان بودن گاهی با محدودیت همراه است؛ اما دنیای بیکران تخیل، این کمبودها را جبران میکند. دنیای خیال برای هر بچهای شکل متفاوتی دارد. یک کودک دستفروش که در سرمای زمستان جوراب میفروشد، در دنیای خیالش خانهای گرم و پرمهر دارد که در کنار خانواده زندگی میکند. او در این رویای زیبا، شاد و خوشحال است. حتی در تخیلش یک کارخانه بزرگ جوراببافی دارد و دیگر مجبور نیست در کنار خیابان بساط پهن کند.
کودک دیگری که شطرنج باز است، در فکر بردن است. او صحنه مسابقه را در ذهنش میسازد. حریفش از شدت ناراحتی گریه میکند، چون با چند حرکت سریع، شکست خورده است.
بزرگترها هم دنیای خیال خود را دارند، اما رنگ رویاهایشان کمی تیرهتر و کمرنگتر است. شاید چون بیش از حد در زندگی روزمره غرق شدهاند. بعضی از بزرگسالان هم هستند که در سن بزرگسالی، هنوز روحیه کودکانه دارند. آنها آنقدر در رویاهایشان ماندگار شدهاند که گاهی مرز بین واقعیت و خیال برایشان محو میشود.
من در رویای خود، یک پرنده آبی رنگ و زیبا هستم. بالهای پهن و قدرتمندی دارم و میتوانم مسافتهای بسیار طولانی را پرواز کنم. هیچ پرندهای نمیتواند با من رقابت کند و خیلی زود، از میدان مسابقه خارج میشود.
خیالپردازی، لحظات شاد و زیبایی برای هر کس میسازد. هر انسانی با توجه به علاقههایش دست به آفرینش دنیای خیالی میزند. بیایید به رویاهای یکدیگر احترام بگذاریم و هیچگاه کسی را به خاطر چیزی که دوست دارد، مسخره نکنیم.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
انشا در مورد پنجاه سال آینده