در میان انبوه درختان بلند و کهن، مردی تنها زندگی میکند. او یک جنگلبان است. تصور کنید که هر روز با آواز پرندگان از خواب بیدار میشود و نفس عمیق هوای پاک و خنک جنگل را میکشد.
خانه کوچک او در میان سکوت سبز جنگل قرار دارد. کارش تنها قطع کردن درختان نیست، بلکه مراقبت از آنهاست. او به صدای خشخش برگها زیر پایش گوش میدهد و با هر درخت کهنسالی آشناست. گاهی به شاخههایی که نیاز به هرس دارند رسیدگی میکند و گاهی به حیوانات جنگل غذا میدهد.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد یک روز برفی + شعر را بخوانید.
این مرد، نگهبان ساکت و وفادار طبیعت است. او در تنهایی خود، شاهد رازهای جنگل است؛ از جوانه زدن یک نهال تازه تا شکوفا شدن گلها در بهار. شبها که میشود، آسمان پرستاره را تماشا میکند و به صدای وزوز حشرات و نغمه جغدها گوش میسپارد.
زندگی او ساده اما پر از معناست. او میداند که این درختان فقط چوب نیستند، بلکه خانه بسیاری از موجودات زنده و ریههای زمین هستند. در سکوت جنگل، او به آرامش واقعی رسیده است.

تصور کنید یک جنگلبان هستید. صبح زود با آواز پرندگان از خواب بیدار میشوید. بوی خوش خاک و برگهای تازه در هوا پیچیده است. نور خورشید به آرامی از لابهلای درختان بلند به داخل جنگل میتابد و منظرهای زیبا میسازد.
در این شغل، شما محافظ درختان و جانوران هستید. هر روز در جنگل قدم میزنید و از سلامت گیاهان و حیوانات مطمئن میشوید. گاهی آهویی را میبینید که کنار جوی آب ایستاده، یا سنجابی را تماشا میکنید که از درخت بالا میرود.
صدای آب رودخانه، وزش باد میان شاخهها و نغمهی پرندگان، موسیقی همیشگی جنگل است. شما در این مکان آرامشبخش کار میکنید و میدانید که حفظ این محیط زیبا، کاری بسیار ارزشمند است.
این متن به شما کمک میکند تا با روش نوشتن و توصیف کردن بهتر آشنا شوید.
موضوع انشا تصور کنید یک جنگلبان هستید
همه آدمها تقریباً عاشق جنگل هستند. شاید بعضیها دوست نداشته باشند چند روز در آن فضای سرسبز و قشنگ بمانند، اما مطمئن باشید این به خاطر بیعلاقگی به جنگل نیست؛ شاید ترسی است که از اعماق وجود جنگل به دل بعضیها راه پیدا میکند.
اما محل کار من، خود جنگل است. چقدر قشنگ است، نه؟ به جای اینکه در یک اداره خشک و بیروح، پشت میز و صندلی حبس شوم، در جایی کار میکنم که فضایش بینهایت است، سرسبز و با نشاط است و به جای جر و بحث با مشتری، به آواز پرندگان و صدای باد و برگها گوش میدهم.
بله، من یک جنگلبانم. شغل زیبایی دارم و عاشق کارم و حضور در این بخش از زمین خدا هستم. کارم کمی سخت است، چون همه اجزای جنگل را مثل بچههای خودم دوست دارم و اگر به یکی از آنها آسیبی برسد، انگار ضربهای به روحم وارد شده است.
دوستهای من درختان، برگها، پرندگان، آهوها، گوزنها و همه موجودات جنگل هستند. صبحها قبل از طلوع آفتاب، راهی میشوم و در جنگل قدم میزنم و گشت میزنم و نزدیک ظهر برای استراحت به پایگاه برمیگردم. باید مراقب باشم که هیچ شکارچی به ساکنان جنگل آسیب نرساند؛ اما گاهی شکارچیان بیرحم، زخم بزرگی بر دل این جنگل میزنند.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا از زبان یک گل به صورت ذهنی را از دست ندهید.
آنها تفنگ به دست میگیرند و آهوها و پرندگان زیبای جنگل را نشانه میروند. برای چه؟ فقط برای یک لذت زودگذر، تا ثابت کنند شکارچیهای ماهری هستند و از گوشت خوشمزه آنها بخورند. نمیدانم چطور دلشان به حال این موجودات بیپناه و زیبا نمیسوزد، آنها که منتظر بازگشت مادرانشان هستند.
اما فقط شکارچیان نیستند که با جنگل دشمنی دارند. آنهایی هم که برای سود شخصی بیشتر، به جان درختان بلندقامت جنگل میافتند، در واقع ریشه جنگل را میزنند. وقتی صدای اره برقی را میشنوم، با عجله و نگرانی به سمت صدا میدوم تا شاید بتوانم یک درخت دیگر را نجات دهم.
راستی چطور میشود که انسان با آن همه مهربانی و دلسوزی، ناگهان اینقدر سنگدل میشود؟ اگر آنها هم فرض کنند درختان و حیوانات جنگل مثل فرزندان خودشان هستند، حتماً با محبتتر برخورد میکنند. مشکل اینجاست که هرکس فقط به نفع خودش فکر میکند و آدمهای سودجو به فکر منافعی که تمام بخشهای این جنگل برای دنیا و انسانها دارد، نیستند.
مقاله انشا طنز در مورد اگر من رئیس جمهور بودم منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
گاهی خودخواهی یک آدم، باعث نابودی یک جنگل کامل میشود. وقتی رهگذران آتش روشن میکنند، دور آن جمع میشوند و خوش میگذرانند، اما بعد آن را خاموش نمیکنند و میروند؛ تمام جنگل در آتش خودخواهی آنها میسوزد و فقط یک توده خاکستر از آن باقی میماند.
مقاله انشا در مورد دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی حاوی اطلاعات جامعی است.
توصیه میکنیم حتماً مقاله انشا در مورد ظاهر و باطن + ضرب المثل را مطالعه کنید.
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” از کوزه همان برون تراود که در اوست ” + داستان و انشا را حتماً بخوانید.
برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا در مورد سیل و سیل زدگان سر بزنید.
مقاله انشا در مورد توصیف عینک منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
من پدر جنگل هستم. میدانم که خیلی از شما هم مثل من، عاشق این طبیعت و نعمت خدا داده هستید. بیایید با هم تلاش کنیم تا از جنگل محافظت کنیم و جنگلهای از دست رفته را دوباره زنده کنیم. شاید طبیعت هم از اشتباهات ما بگذرد و دوباره با ما صلح کند.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد کتاب، یار مهربان ادامه دهید.
موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: محیا بخشی فرد