اگر من یک برگه کاغذ میبودم، زندگی من پر از داستانهای گوناگون میشد. گاهی روی من نقاشی میکشیدند و من با رنگهای زیبا زنده میشدم. گاهی هم کلمات بر روی من نقش میبستند و من حامل پیامهای مهمی میشدم.
گاهی یک دانشآموز مشقش را روی من مینوشت و گاهی یک معلم مهربان روی من یک نکته آموزشی را یادداشت میکرد. بعضی وقتها هم در دستان یک کودک، به یک هواپیما یا قایق کاغذی تبدیل میشدم و با خیال او به پرواز درمیآمدم.
اگر من کاغذ بودم، دوست داشتم که مفید باشم و هرگز اسیر باد نشوم تا در گوشهای بیفایده رها شوم. دوست داشتم که در نهایت به دست کسی برسم که مرا بخواند، بیاموزد یا از من برای کاری خوب استفاده کند.
ای کاش که من کاغذ بودم و میتوانستم در یادگیری و پیشرفت انسانها سهیم باشم.

اگر من یک برگ کاغذ میبودم، داستان زندگی من آغاز میشد از درختی بلند و سرسبز. من در آغاز، تنهای استوار بودم که باد در شاخههایم آواز میخواند. سپس، با دستانی هنرمند، به برگهایی نازک و صاف دگرگون شدم تا روایتگر اندیشهها و احساسات آدمیان باشم.
اگر من کاغذ بودم، صفحهای پاک میشدم برای نوشتن زیباترین کلمات. گاهی با نوک قلم، شعری بر پیکرم نقش میبست و گاهی نقشی از یک گل یا آسمان آبی. من بستر رویاهای کودکان، طرح دانشمندان و نامههای مهربانی بودم که میان دلها پیام میبرد.
هر دستی که مرا لمس میکرد، داستانی تازه برایم به ارمغان میآورد. گاهی در دفتر مشق دانشآموزی جای میگرفتم و گاه در کتابی قدیمی، میان قفسههای کتابخانه، خاطرات سالیان را در سکوت مرور میکردم.
اگر من کاغذ بودم، دوست داشتم که همواره به دست کسانی برسم که با قلمی از مهر مینویسند و با واژهها، جهان را زیباتر میکنند.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا با تضاد معنایی گل و خار.
موضوع انشا در مورد اگر من کاغذ بودم 📄
اگر من یک برگ کاغذ بودم، دوست داشتم کاغذ مخصوص اوریگامی باشم. کاغذهای رنگی هم زیبا هستند. آیا میدانید اوریگامی چیست؟ اوریگامی هنری است که در آن با تا زدن کاغذ، شکلهای گوناگونی خلق میکنند. اگر من چنین کاغذی بودم، حتماً به یک پروانه تبدیل میشدم. امیدوارم صاحبم از من به خوبی نگهداری کند، چون کاغذ موجودی نازک و آسیبپذیر است. اگر از من یک هواپیما کاغذی بسازند، به سرزمینهای دوردست سفر میکنم و از بالا، همهی شهر را تماشا میکنم. در آسمان همراه با هواپیماهای بزرگ پرواز میکنم و با آنها مسابقه میدهم.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا با تضاد معنایی عجله و صبر ادامه دهید.
کاغذ بودن حس عجیبی دارد. اگر کسی بخواهد روی من نقاشی بکشد یا مشق بنویسد، من قلقلکم میآید و آنقدر میخندم که او نمیتواند به کارش ادامه دهد. کاغذ بودن مسئولیتهای پنهان زیادی دارد. اگر کاغذ بودم، میتوانستم یک کاغذ نامه هم باشم؛ نامهای که دوستی برای دوستش در شهری دور مینویسد و بر پیکر من، واژههایی از دلتنگی را با خطی زیبا ثبت میکند.
بعضی کاغذها عمری طولانی دارند و بعضی زود از بین میروند. اگر کاغذ صاحب با سلیقهای داشته باشد، سالها در قاب دیوار میماند یا در میان برگهای یک دفتر سالم نگهداری میشود. من اگر کاغذ بودم، دوست داشتم در دفتر نقاشی یک کودک باهوش و بااستعداد باشم. او روی من یک نقاشی قشنگ بکشد و معلم به او نمرهی بیست بدهد. آن وقت آن کودک خوشحال میشود و در راه برگشت از مدرسه، با ذوق و شوق دربارهی نقاشیاش با مادرش حرف میزند و مادر هم او را تشویق میکند. بله، من در چنین شرایطی دوست دارم کاغذ باشم. دوست ندارم دست کسی من را مچاله کند یا پاره کند. کاغذ بودن سرنوشت عجیبی دارد. ای کاش من یک کاغذ جادویی بودم که میتوانستم با صاحبم حرف بزنم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا با تضاد معنایی تلخ و شیرین را بخوانید.
پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی