گاهی اوقات، وقتی تنها هستم، یک احساس عجیب به من دست میدهد. مثل این است که یک بار سنگین روی دلم مینشیند. سکوت اطراف، گاهی برایم آزاردهنده میشود و دوست دارم کسی باشد که با او حرف بزنم یا فقط در کنارم باشد.
این حس تنهایی، شبیه وقتی است که در یک اتاق بزرگ و خالی باشی و صدای خودت را بشنوی. بعضی وقتها حتی در میان جمع هم ممکن است این حس به سراغم بیاید؛ انگار که یک دیوار نامرئی مرا از دیگران جدا کرده است.
اما سعی میکنم با این احساس کنار بیایم. به کارهایی که دوست دارم مشغول میشوم، مثل کتاب خواندن یا نقاشی کشیدن. یاد گرفتهام که گاهی اوقات تنها بودن هم میتواند فرصتی برای فکر کردن و شناختن خودم باشد. با این حال، هنوز هم گاهی دلم برای یک همراه و دوست تنگ میشود.

انشایی با موضوع ترس از تنها شدن، با بیانی ادبی و تصویری برای دانشآموزان فراهم شده است تا با شیوهی درست نوشتن و تقویت توانایی نویسندگی آشنا گردند. در ادامه با ما همراه باشید.
موضوع انشا ترس از تنهایی
همه ما انسانها به برقراری ارتباط با دیگران نیاز داریم. دوست داشتن، صحبت کردن، بازی کردن، کمک خواستن یا حتی تنها در کنار کسی بودن، به ما آرامش میدهد. اما وقتی تنها میشویم، گاهی احساس غم، اضطراب یا ترس به سراغمان میآید. من هم مانند بسیاری از کودکان، از تنها ماندن میترسم.
اولین باری که این حس را تجربه کردم، وقتی بود که چند ساعتی در خانه تنها ماندم. مادرم مجبور شد برای کاری بیرون برود و من هم گفتم که میتوانم از پس آن بربیایم. اما وقتی تنها شدم، صداهای معمولی مثل تیکتیک ساعت، وزش باد پشت پنجره یا حتی صدای روشن بودن یخچال برایم عجیب و ترسناک شد. انگار خانه ناگهان بزرگتر و ساکتتر شده بود. دلم میخواست کسی پیشم باشد. در همان لحظه بود که فهمیدم از تنهایی میترسم.
این ترس فقط مربوط به وقتی نیست که در خانه تنها هستیم. گاهی در مدرسه هم پیش میآید که کسی با ما بازی نمیکند یا کنارمان نمینشیند. در آن مواقع احساس میکنیم از بقیه جدا افتادهایم. شاید بعضیها این حس را چندان جدی نگیرند، اما واقعاً ناراحتکننده است. انسان موجودی است که به زندگی جمعی عادت دارد؛ دوست دارد در کنار دیگران باشد، با آنها ارتباط برقرار کند و احساس کند که دوستش دارند.
یکی از دلایل ترس از تنهایی این است که وقتی کسی نیست، بیشتر به خودمان و افکارمان فکر میکنیم. بعضی از این فکرها ناخوشایند و ناراحتکننده هستند. مثلاً ممکن است فکر کنیم کسی ما را دوست ندارد یا برای کسی مهم نیستیم. اگر این افکار ادامه پیدا کنند، باعث ناراحتی بیشتر میشوند. به همین دلیل باید یاد بگیریم چطور با تنهایی خود کنار بیاییم و از آن نترسیم.
من سعی کردهام راههایی برای مقابله با این ترس پیدا کنم. مثلاً وقتی تنها هستم، کتاب میخوانم، نقاشی میکشم یا به آهنگهای مورد علاقهام گوش میدهم. بعضی وقتها هم با نوشتن احساساتم در یک دفتر، آرامش پیدا میکنم. این کارها کمک میکنند ذهنم آرام شود و بفهمم که تنهایی همیشه هم بد نیست.
در واقع، تنهایی گاهی فرصتی است برای شناخت بهتر خودمان. وقتی بین جمع هستیم، اغلب حواسمان به دیگران است، اما در تنهایی میتوانیم با خودمان خلوت کنیم، برنامهریزی کنیم یا حتی تواناییهای پنهان خود را کشف کنیم. مثلاً من متوجه شدم وقتی تنها هستم، بهتر میتوانم داستان بنویسم یا نقاشی کنم.
ترس از تنهایی احساسی طبیعی است که خیلی از افراد آن را تجربه میکنند. نکته مهم این است که یاد بگیریم چطور با این حس کنار بیاییم و اجازه ندهیم زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهد. گرچه با دیگران بودن بسیار لذتبخش است، اما گاهی باید خودمان را در آغوش بگیریم، به خودمان امید بدهیم و از زمان تنهاییمان هم لذت ببریم. چون کسی که خودش را دوست داشته باشد، از تنها ماندن هراسی ندارد.
موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی