معنی کلمه Break به فارسی با چند مثال

Meaning and usage of break word

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی به دایره لغاتمان اضافه کنیم

ترجمه کلمه Break به فارسی با مثالهای کاربردی

شکستن چیزی به معنای از هم جدا کردن یا خرد کردن آن است، معمولاً به شکلی که باعث خرابی یا آسیب شود.

ساده گذشته فعل ماضی
break

شکستن

broke

شکست

broken

شکسته

پیشخدمت یک بطری شراب را انداخت و شکست.
آن بطری حالا شکسته است. (در این جمله، کلمهٔ «شکسته» نقش صفت دارد.)
یک توپ به سمت پنجره پرتاب شد و آن را شکست.
تکه‌های شیشهٔ شکسته همه جا پخش شده بود.
او در حال شکستن گیتارش است. (گاهی شکستن یک چیز عمدی است.)
دوست‌دختر ادوارد با او رابطه‌اش را تمام کرد. (به ارتباطشان پایان داد.)
او یک دلِ شکسته دارد. (در این جمله هم «شکسته» صفت است.)
برناردو تقریباً در حال از پا درآمدن است. او دیگر فشار شغلی‌اش را نمی‌تواند تحمل کند.

برای درست کردن املت، باید چند تا تخم‌مرغ را بشکنی.
وقتی با یک اسکناس بزرگ مثل اسکناس ۱۰۰ دلاری می‌خواهی خرید کنی، ممکن است بعضی فروشگاه‌ها پول خرد کافی برای تعویض آن نداشته باشند. (یعنی نمی‌توانند آن را خرد کنند.)
در شروع بازی بیلیارد یا استخر، بازیکن با زدن ضربه به توپ‌های چیده‌شده، بازی را شروع می‌کند.

اگر کسی بدون اجازه به خانهٔ شما وارد شود، می‌گویند break in کرده.
تاد در حالی که داشت به خانهٔ کسی وارد می‌شد، دستگیر شد.
ورود غیرقانونی به محل، جرمی جدی است.
او بعد از دستگیری، محاکمه، محکومیت و دریافت حکم ده سال زندان، از زندان فرار کرد.

در این جمله‌ها «breaking» به صورت صفت به کار رفته است.
در یک خبر فوری، دو طرف جنگ آتش‌بس اعلام کردند.
لئونارد ورشکسته است. (یعنی پولی ندارد.)
رقص بریک نوعی رقص است که در شهرهای آمریکا به وجود آمد.
سینتیا دستش شکسته. (استخوان دستش شکسته است.)
کارمندان شرکت می‌توانند در اتاق استراحت غذا بخورند. (اتاق استراحت جایی است برای وقفه‌گیری بین کار.)

کلمهٔ «break» به عنوان اسم هم معانی مختلفی دارد:
من باید یک استراحت بکنم. (یعنی نیاز به وقفه دارم.)
کلاس ما یک استراحت ده‌دقیقه‌ای داشت.
بسیاری از دانشجوها تعطیلات بهاری را در فلوریدا می‌گذرانند. (تعطیلات بهاری، یک هفته تعطیلی در دانشگاه است، مخصوصاً برای دانشجوهایی که پول سفر دارند.)
بالاخره بیل فرصت بزرگش را در بازیگری به دست آورد. (break یعنی فرصت مهم.)
هفتهٔ آینده تغییراتی در آب و هوا رخ خواهد داد. (break یعنی تغییر.)
شیوع ناگهانی بیماری سرخک باعث شد کلاس‌ها لغو شوند. (break out یعنی شروع ناگهانی یک بیماری.)
در جریان فرار از زندان، سه زندانی گریختند.

عبارت‌های زیادی هستند که از کلمهٔ break استفاده می‌کنند:
متأسفم، ولی باید یک خبر ناخوشایند به تو بدهم.
این کشف، راه تازه‌ای در پژوهش‌های سرطان باز کرده.
صدای تلفن همراهت قطع و وصل می‌شود. (یعنی ارتباط بی‌سیم ضعیف است.)
بس است! دیگر بس کنید! (یعنی دعوا را تمام کنید.)
خورشید کمکم از لابه‌لای ابرها در حال نمایان شدن است.
پلیس مجبور شد آن درگیری را متوقف کند.

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مدیر تولز، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *