انشا در مورد یک اتفاق عجیب

انشا در مورد یک اتفاق عجیب

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

یک روز عجیب در مدرسه

امروز در مدرسه اتفاق عجیبی افتاد. معلم فارسی از ما خواست که یک انشا درباره “یک روز عجیب” بنویسیم. من همیشه از نوشتن انشا لذت می‌برم، اما امروز نمی‌دانستم چه بنویسم.

رو به پنجره کلاس کردم و به آسمان نگاه کردم. ابرها شکلی شبیه یک فیل درست کرده بودند. ناگهان ایده‌ای به ذهنم رسید. تصمیم گرفتم درباره روزی بنویسم که همه حیوانات می‌توانستند حرف بزنند.

در انشایم نوشتم: “صبح که از خواب بیدار شدم، گربه‌ام به من گفت صبح به خیر! مادرم از آشپزخانه فریاد زد: صبحانه آماده است! اما وقتی به آشپزخانه رفتم، دیدم ماهی قرمز حوض با صدای بلند در حال خواندن شعر است…”

همکلاسی‌هایم وقتی انشای مرا شنیدند، شروع به خندیدن کردند. معلم هم لبخندی زد و گفت: “چه تخیل قشنگی داری! اما بهتر است بیشتر به واقعیت نزدیک باشی.”

من هم گفتم: “اما معلم جان، بعضی وقت‌ها واقعیت از داستان هم عجیب‌تر است. مگر نمی‌گویید باید خلاقیت داشته باشیم؟”

معلم با تایید سر تکان داد و گفت: “درست می‌گویی، اما باید بین واقعیت و تخیل تعادل برقرار کنی.”

این روز برای من یک روز عجیب و به یاد ماندنی بود. فهمیدم که نوشتن انشا فقط یک تکلیف درسی نیست، بلکه پنجره‌ای به دنیای تخیل و خلاقیت ماست.

انشا در مورد یک اتفاق عجیب

در این بخش، یک داستان کوتاه با موضوع یک رخداد شگفت‌انگیز و غیرمنتظره برای شما آماده کرده‌ایم. این متن با نثری زیبا و توصیفی نوشته شده تا دانش‌آموزان عزیز بتوانند با شیوه‌ی درست نوشتن و تقویت توانایی نویسندگی خود بیشتر آشنا شوند. در ادامه با ما همراه باشید.

موضوع انشا یک اتفاق عجیب

همیشه در دلم آرزو می‌کردم دنیایی که در آن زندگی می‌کنم، طور دیگری باشد. شاید اگر جای دیگری بودم، باز هم همین فکر را می‌کردم و دنبال چیز دیگری می‌گشتم. دوست داشتم زندگی یکنواخت من تغییر کند و چیزهای تازه‌ای را تجربه کنم. تا این که یک روز، یک اتفاق غیرمنتظره افتاد.

صبح وقتی از خانه بیرون زدم، همه چیز عوض شده بود. درختان در خیابان راه می‌رفتند و به گل‌ها خوشامد می‌گفتند. دیگر خبری از ماشین‌ها نبود و هر کس فقط با فکر کردن به جایی، در یک لحظه به آنجا می‌رسید. پرنده‌ها از آسمان برای درختان دست تکان می‌دادند و نامه‌های مردم را به مقصد می‌رساندند. با چشمانم باور نمی‌کردم که دنیا این‌طور شده است.

نمی‌دانستم باید خوشحال باشم یا بترسم. فقط ایستاده بودم و با تعجب به همه چیز نگاه می‌کردم. نمی‌دانستم چه کار کنم. چطور باید به مدرسه می‌رفتم؟ اصلاً آیا مدرسه‌ای هنوز وجود داشت؟ چشمانم را بستم و وقتی باز کردم، خودم را در مدرسه دیدم. انگار برای بقیه همه چیز عادی بود و سال‌ها این‌گونه زندگی کرده بودند. فقط من بودم که حس می‌کردم چیزی اشتباه است.

مدرسه دیگر آن شکلی نبود که می‌شناختم. دیگر تخته‌سیاه نبود که معلم روی آن بنویسد. معلم با حرکت دستش در هوا، کلمات و شکل‌ها را مقابل چشمان ما پدید می‌آورد. با خودم فکر می‌کردم: مگر چنین چیزی امکان دارد؟ چطور ممکن است؟ هر وقت معلم درباره چیزی حرف می‌زد، آن چیز درست روبروی ما ظاهر می‌شد. اگر از رودخانه می‌گفت، رودی جاری می‌شد و اگر از آتش سخن می‌گفت، شعله‌های آتش را می‌دیدیم. همه این‌ها آنقدر برایم عجیب بود که حس می‌کردم سرم گیج می‌رود.

هر جا می‌رفتم، چیزهای تازه و غیرمنتظره می‌دیدم که باورکردنشان سخت بود.按理 باید خوشحال می‌شدم که آرزویم برآورده شده، اما این‌طور نبود. احساس تنهایی و سردرگمی می‌کردم و با آدم‌های اطرافم غریبه بودم. در این دنیای تازه، خودم را تنها و بی‌کمک می‌دیدم.

در همین حال، نزدیک بود گریه کنم که صدای مادرم را از دور شنیدم. او مدام اسم مرا صدا می‌زد. یک‌باره تکان خوردم و از خواب بیدار شدم. باورم نمی‌شد! یعنی همه این‌ها فقط یک خواب بود؟ مادرم کنار تختم ایستاده بود و می‌گفت: “دیرت شده، باید زودتر برای مدرسه آماده شوی.”

من که همیشه با بی‌حوصلگی از خواب بیدار می‌شدم تا روزی تکراری را شروع کنم، این بار خوشحال بودم که همه چیز مثل همیشه است. اما هنوز کمی ترسیده بودم. با احتیاط در را باز کردم تا ببینم بیرون چه خبر است. وقتی دیدم همه چیز مثل قبل است و راننده سرویس منتظرم است، خیالم راحت شد.

دیگر مطمئن نبودم که بخواهم در دنیای دیگری زندگی کنم. از خدا سپاسگزارم که بین آدم‌هایی هستم که مرا درک می‌کنند و دوستم دارند. از امروز به بعد، روزهای تکراری برایم معنای دیگری دارد؛ چون فهمیدم در همین دنیای خودم چیزهای زیادی هست که دوستشان دارم.

پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: محیا بخشی فرد

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *