امروز میخواهم دربارهٔ یکی از بهترین ساعتهای هفته برایم بنویسم: کلاس زبان انگلیسی.
وقتی زنگ کلاس انگلیسی به صدا درمیآید، انگار در به روی دنیایی تازه باز میشود. معلممان با انرژی و خوشرویی وارد کلاس میشود و درس را شروع میکند. او لغات جدید را با تصویر و بازی به ما یاد میدهد، طوری که دیگر هیچوقت از ذهنمان پاک نمیشوند.
گاهی از ما میخواهد با هم دیالوگ تمرین کنیم. اول همه کمی خجالت میکشیم، اما بعد از چند دقیقه، کلاس پر از صداهای انگلیسی و قهقهه میشود. اشتباه کردن در این کلاس اصلاً ترس ندارد؛ برعکس، معلم میگوید اشتباهات، پلکان یادگیری هستند.
یادگیری این زبان فقط برای نمره نیست. انگار کلیدی است به دنیایی بزرگتر. میتوانیم با آهنگهای خارجی که دوست داریم، همخوانی کنیم، داستانهای جذاب را به زبان اصلی بخوانیم و اگر روزی به سفر رفتیم، بتوانیم با مردم دیگر کشورها ارتباط برقرار کنیم.
برای من، کلاس انگلیسی فقط یک درس معمولی نیست. آنجا هم یاد میگیریم، هم میخندیم و هم اعتمادبهنفس پیدا میکنیم. این کلاس به من نشان داده که هیچ مرزی برای یادگیری و دوستی وجود ندارد.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا تضاد معنایی آزادی و اسارت.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره انشا در مورد تصور کنید یک جنگلبان هستید بیابید.

کلاس زبان انگلیسی، دنیایی تازه و پر از کشف است. در این کلاس، پنجرهای به روی فرهنگها و مردمان دیگر گشوده میشود. هر کلمهی جدید، کلیدی است برای باز کردن قفل ارتباط با دنیایی بزرگتر.
در اینجا، تنها قواعد خشک و از بر کردن لیستها مطرح نیست. بلکه سفری شگفتانگیز است که در آن، با هر جملهای که میآموزی، میتوانی داستان خودت را به شیوهای جدید بیان کنی. گاهی با شنیدن یک آهنگ، گاهی با تماشای یک فیلم و گاهی در گفتوگوهای ساده با همکلاسیها، زبان در جان و ذهن تو ریشه میدواند.
این انشا برای شما دانشآموزان عزیز نوشته شده تا با قدرت و لذت نوشتن به زبان انگلیسی بیشتر آشنا شوید و مهارتهای خود را در این زمینه تقویت کنید. با ما همراه باشید.
موضوع انشا کلاس زبان انگلیسی
یادگیری و صحبت کردن به زبانی غیر از زبان مادری، بسیار لذتبخش و جذاب است. تصور کنید بتوانید با افرادی از دیگر کشورها درباره موضوعات مختلف صحبت کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید. این حس واقعاً فوقالعاده است.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا با تضاد معنایی بهشت و جهنم ادامه دهید.
کلاس زبان انگلیسی در مدرسه، چیزهای تازهای به ما یاد میدهد. این کلاس مانند پنجرهای است که رو به دنیایی بیرون از مرزهای ایران باز میشود. زبان، مهمترین وسیله برای برقراری ارتباط است. وقتی بتوانیم به بیش از یک زبان صحبت کنیم، دنیای ما گستردهتر میشود. میتوانیم دوستانی پیدا کنیم که ملیت متفاوتی دارند و در قارههای دیگر زندگی میکنند.
اولین جلسه کلاس زبان انگلیسی را هرگز فراموش نمیکنم. معلم وارد کلاس شد و به زبانی حرف زد که من حتی یک کلمه از آن را نمیفهمیدم. با ناامیدی از او پرسیدم آیا ممکن است حرفهایش را به فارسی ترجمه کند تا بتوانیم متوجه شویم؟
او با چهرهای جدی گفت که این کار ممکن نیست و این آخرین باری بود که در کلاس به فارسی صحبت کرد. از آن روز به بعد، تمام سعیام را کردم تا این زبان را یاد بگیرم. برای این درس، دو برابر قبل تلاش میکردم تا صحبتهای معلم را بفهمم. هر سوالی برایم پیش میآمد، از او میپرسیدم و جواب را آنقدر خوب یاد میگرفتم که دیگر آن مشکل برایم تکرار نمیشد.
در این کلاس، معلم مشوق اصلی ما برای یادگیری زبان بود. او با جدیت و پیگیری باعث شد در طول یک سال، همه کتاب را به خوبی یاد بگیریم. وقتی به سوالات امتحان پایان ترم پاسخ میدادیم، انگار داشتیم سوالات فارسی را جواب میدادیم. دیگر کلاس انگلیسی برایمان کابوس نبود، بلکه راهی بود برای ورود به دنیای نویسندگانی که کتابهایشان به فارسی ترجمه نشده بود.
مهمترین درس این کلاس برای ما این بود که هرگز تسلیم نشویم. دنیای فکر و ذهن ما بسیار بزرگتر از چیزی است که تصورش را میکنیم.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
انشا در مورد ویژگی های یک مدرسه خوب