انشا در مورد کرونا با طنز تلخ

انشا در مورد ویروس کرونا

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

در این روزهای عجیب، انگار همه ما در یک فیلم علمی-تخیلی زندگی می‌کنیم، اما متأسفانه این فیلم سینمایی نیست و واقعی است! ویروس کوچکی به نام کرونا آمده و دنیای ما را زیر و رو کرده است.

اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد توصیف عینک به شما کمک خواهد کرد.

یادتان می‌آید وقتی معلم می‌گفت “تماشای تلویزیون برایتان خوب نیست”؟ حالا شده بهترین معلم ما! از وقتی مدرسه‌ها تعطیل شده، صفحه موبایل و تبلت، کلاس درس ما شده و پدر و مادرها ناگهان شده‌اند ناظم و مدیر خانه!

قبلاً موقع امتحان می‌گفتیم “ای کاش مدرسه نمی‌رفتیم”، حالا شده “ای کاش مدرسه می‌رفتیم”! این ویروس کوچک به ما یاد داد که چقدر دوستان، بازی‌های مدرسه و حتی سخت‌گیری‌های ناظم را دوست داشتیم.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله انشا در مورد یک روز برفی + شعر ادامه دهید.

ماسک زده‌ایم مثل قهرمانان فیلم، اما نه برای نجات دنیا، بلکه برای خرید نان! انگار همه ما بازیگران یک تئاتر بزرگ شده‌ایم، اما هیچ‌کس نقشش را بلد نیست.

الآن دیگر مهمانی رفتن شده مثل یک مأموریت خطرناک، و دست دادن با دوست‌مان شده مثل یک جرم بزرگ! این روزها اگر کسی عطسه کند، همه مثل آدم‌های کارتون می‌پرند دو متر به هوا!

اما در این میان یک چیز را فهمیدیم: قدردانی. حالا می‌فهمیم که چقدر معلم‌هایمان زحمت می‌کشیدند، چقدر رفتن به پارک و دیدار با پدربزرگ و مادربزرگ زیبا بود، و چقدر زندگی ساده و بدون دغدغه‌ای داشتیم.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد جنگل سبز را از دست ندهید.

باشد که این روزها بگذرد و ما دوباره بتوانیم در کنار هم، بدون ترس و نگرانی، زندگی عادی‌مان را از سر بگیریم.

انشا کرونا ویروس

در این نوشته، که با زبانی ساده و گاهی طنزآلود نوشته شده، می‌خواهیم از روزهای عجیب شیوع ویروس کرونا بگوییم. این متن برای دانش‌آموزان تهیه شده تا هم با سبکی دیگر از نوشتن آشنا شوند و هم از حال و هوای آن روزها بخوانند.

با ما همراه باشید تا با هم، این داستان را مرور کنیم.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد تخیلی ترین خوابی که دیدم را بخوانید.

موضوع انشا کرونا

ساعت به سرعت می‌چرخد تا سال نو از راه برسد. همیشه همین طور است؛ بهار در یک چشم به هم زدن فرا می‌رسد و زمان دید و بازدیدهای نوروزی شروع می‌شود. مهمان‌ها می‌آیند، دور هم جمع می‌شویم، می‌خندیم و گاهی نگران بوسه‌های اول مهمانی هستیم! دو بار یا سه بار! از همه بدتر وقتی است که آماده‌ای سومین بوسه را بر گونه‌ی مهمان بگذاری، اما او فقط به دو بوسه قناعت می‌کند و لب‌هایت در هوا بی‌هدف می‌ماند.

توصیه می‌کنیم این مطلب انشا در مورد مدرسه رویایی من را حتماً بخوانید.

اما هدف اصلی این است: بهار خیلی زود می‌گذرد و دوباره ساعت‌ها تا سال بعد به چرخش خود ادامه می‌دهند.

امسال، اما، زمان به آرامی حرکت می‌کند. یک مهمان ناخوانده به پایان تقویم رسیده و زمستان را غمگین‌تر از قبل کرده است. “کرونا”! قدمش هرگز باعث خیر نباشد!

ما زندگی عادی خود را می‌کردیم و روزهای سرد زمستان را با امید بهار و شکوفه‌هایش سپری می‌کردیم. در حال پاکسازی خانه از گرد و غبار بودیم که ناگهان حضور تاریک این ویروس روی تمام آرزوهایمان خط کشید.

نمی‌خواهم دلتان را بشکنم. این کرونا ارزش ناراحتی ندارد! اسمش کمی سنگین است؛ بهتر است به آن “بیماری” بگوییم.

این بیماری بی‌درمان همه‌جا را فرا گرفته است. نمی‌توان از خانه بیرون رفت. انگار در و دیوار و زمین و آسمان پر از آن است. اخبارش هم همیشه در جریان است: به میله‌های اتوبوس دست نزن، بیمار می‌شوی! با دیگران روبوسی نکن، شاید بیمار باشند! وقتی پول رد و بدل می‌کنی، سریع دست‌هایت را با آب و صابون بشور، شاید کسی که پیش از تو آن را لمس کرده، بیمار بوده است!

و از این دست خبرهای مربوط به این بیماری که روز و شب ما را تیره کرده است. دیگر از آن بوسه‌های صمیمی خبری نیست، چه برسد به اینکه بین بوسه دوم و سوم مانده باشی!

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله انشا در مورد دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی را مطالعه کنید.

قبل از آمدن این بیماری، با چه شوقی به مدرسه می‌رفتیم و کنار دوستانمان می‌نشستیم و از خنده روده‌بر می‌شدیم. اما حالا دیگر چنین چیزهایی وجود ندارد؛ کافی است از خانه بیرون بروی تا همه را به شکل یک بیمار ببینی و از ترس پشت ماسکی پنهان شوی که معلوم نیست واقعاً از تو محافظت می‌کند یا نه.

این بیماری هم کار خودش را کرد؛ مانند بلایای طبیعی دیگر مثل سیل، زلزله، طوفان شن، برف و تگرگ، و آلودگی هوا… مدارس ما را تعطیل کرد. هرچند در همان هشت ماهی که به مدرسه می‌رویم، تقریباً پنج ماه آن تعطیل است. و حالا در تعطیلات کرونایی به سر می‌بریم!

اگر بپرسند تعطیلات کرونایی خود را چگونه گذراندید، چه پاسخی داریم جز این که در خانه نشستیم و در و پنجره را قفل کردیم تا مبادا این بیماری از شکاف دیوارها وارد شود و دست ما را بگیرد و از این دنیا ببرد.

در حالی که بعضی از دوستانمان این تعطیلات را بدون ماسک و رعایت پروتکل‌های بهداشتی، با سفر به جاده‌های شمال زیباتر می‌کنند، غافل از اینکه این بیماری مانند بقیه‌ی بلایا نیست که فقط یک جا باشد! هرجا انسانی باشد، این بیماری هم به آنجا سرازیر می‌شود.

آری، تقویم هنوز روی زمستان ایستاده است؛ زمستانی با طعم سیل، زلزله، آلودگی هوا و حالا این بیماری.

ما بی‌صبرانه منتظر بهار و حال و هوای خوب عید نوروز هستیم، حتی منتظر آن بوسه‌های دو باره و سه باره‌مان…!

 
اختصاصی _ انشا کرونا _ مدیر تولز

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *