کفاشی را تصور کنید که در مغازه کوچک خود نشسته است. هر روز صبح که درِ مغازه را باز می کند، با دنیایی از کفش ها روبرو می شود. کفش هایی که هر کدام داستان خودشان را دارند.
وقتی یک جفت کفش به دست او می رسد، فقط یک کالای معمولی نمی بیند. او به جای پاره شدن ها و فرسودگی ها، به راه هایی که این کفش پیموده توجه می کند. به زمین هایی که بر آن قدم گذاشته، به مسیرهایی که طی کرده و به خستگی هایی که صاحبش را همراهی کرده است.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا در مورد یک روز بهاری مراجعه کنید.
در این مقاله توصیف و انشا مورچهای که باری را میکشد اطلاعات مفیدی آمده است.
کفاش به زیر کفش نگاه می کند و ردّ خاک جاده ها، گرد خیابان های شهر و حتی نم باران را می بیند. بعضی کفش ها با نوک براق می آیند، انگار فقط برای مهمانی ها استفاده شده اند. بعضی دیگر، کفش های کار و تلاش هستند که خستگی صاحبشان در چرمشان نفوذ کرده است.
در دستان کفاش، هر جفت کفش مانند کتابی است که زندگی صاحبش را روایت می کند. او با ترمیم کردن کفش ها، در واقع راه رفتن های جدیدی را برای آنها ممکن می سازد. درست مانند این است که به کسی کمک کند تا مسیر تازه ای را در زندگی آغاز کند.
در این مقاله انشا از دید یک ذره بین اطلاعات مفیدی آمده است.
پس کفاش فقط یک شغل ندارد؛ او قصه خوان راه های رفته و هموارکننده راه های نرفته است.

از پشت ویترین مغازه کوچکش، دنیا را تنها از پشت کفشهای مردم میدید. هر جفت کفش برایش داستانی داشت؛ قصهای از مسیرهای پیموده شده و راههای پیش رو. کفشهای مدرسه که بندهایش با شتاب بسته شده بود، از دیر رسیدنها میگفت. کفشهای اداری کهنه، خستگی روزهای تکراری را در چرمش جا داده بود. کفش عروس که تنها یک بار به پا شده بود، شوق شروع زندگی مشترک را در خود حفظ کرده بود.
او با سوزن و نخ، زخمهای هر کفش را التیام میبخشید. گاهی کفشی را میدید که کف آن کاملاً ساییده شده بود؛ نشان از مسیرهای طولانی و اهداف دور. گاهی کفشی نو به دستش میرسید که هنوز بوی راههای نرفته را میداد.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب انشا در مورد فست فود را بخوانید.
در این مقاله توصیف و انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک آهو اطلاعات مفیدی آمده است.
در سکوت مغازه، با هر دوخت، آرزویی را جاری میکرد. برای دانشآموز، موفقیت تحصیلی؛ برای پدر خانواده، روزی حلال؛ برای آن عروس، زندگی پر از مهر. دستان پینهبستهاش نه تنها کفشها که گاهی دلها را نیز مرمت میکرد.
او میدانست که هر جفت کفش، تنها وسیلهای برای راه رفتن نیست، بلکه همراهی است برای رسیدن به آرزوها. شاید به ظاهر تنها کفشها را تعمیر میکرد، اما در حقیقت، راه رفتن به سوی رویاها را ممکن میساخت.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد گفتگوی خیالی میان برگ و باد ادامه دهید.
موضوع انشا نگاه یک کفاش به کفش
هر روز با تابش نرم آفتاب از پنجره کارگاه، مرد کفاش با چشمانی تیز و عمیق به کفشها خیره میشود. این نگاه، تنها یک کار روزمره نیست. هر کفش برای او حکایت تازهای است که باید شنیده شود.
با دستانی که از سالها کار با چرم و ابزارهایش پینه بسته، هر لنگه کفش را با دقت ورق میزند. او میفهمد که هر تکه چرم، هر بند و هر نشانهای روی کفش، روایتی از صاحبش را در خود دارد. ساییدگیها، خط و خشها و حتی شکل پا خوردن کفش، همه و همه قصهای از زندگی کسی هستند که آن را پوشیده. برای این کفاش، کفش فقط یک وسیله برای راه رفتن نیست؛ بلکه نماد شخصیت، سبک زندگی و خاطرات صاحبش است.
او به چرمهای فرسوده با احترام نگاه میکند. هر خراش یا لک، یادآور قدمهایی است که صاحب کفش در طول زندگی خود برداشته. گویی کفش با زبان بیزبانی با او حرف میزند و از روزهایش میگوید. تعمیر کردن کفش نزد او، تنها درست کردن یک وسیله نیست؛ بلکه زنده کردن بخشی از خاطرات و روزهای گذشته است.
با نگاهی ریزبین، همه جزئیات را میسنجد: از دوختها تا جنس مواد. او میتواند حدس بزند این کفش برای کدام راهها و کدام لحظهها ساخته شده. میداند که هر لنگه کفش، همراه صاحبش در شادیها و غمها، در سفرها و در کوچههای زندگی بوده است.
وقتی کفاش شروع به تعمیر میکند، با هنر و حوصله، کفش را نه به عنوان یک شیء، بلکه به عنوان بخشی از زندگی یک انسان میبیند. برای او هر کفش یک داستان ناتمام است که باید کامل شود. این نگاه ویژه و هنرمندانه است که کار او را از دیگران جدا میکند و به او توانایی میبخشد تا با دستانش، نه تنها چرم و میخ، بلکه یادها و خاطرهها را نیز درمان کند.
مقاله انشا در مورد یک روز غمگین منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
انشا از زبان لنگه کفش
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا در مورد سفر خیالی به فضا را از دست ندهید.
در این مقاله انشا در مورد اگر من کبوتر بودم اطلاعات مفیدی آمده است.