انشا در مورد طوطی در قفس

انشا در مورد طوطی در قفس

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

طوطی پرنده‌ای زیبا و با هوش است که اغلب آن را در قفس نگه می‌دارند. او پرهای رنگارنگ و درخشانی دارد و می‌تواند مانند انسان‌ها صحبت کند. اما وقتی طوطی در قفس است، زندگی متفاوتی دارد.

قفس برای طوطی مانند یک خانه کوچک است که نمی‌تواند از آن خارج شود. او در آنجا آب و غذا دارد، اما آزادی پرواز در آسمان آبی را از دست داده است. گاهی اوقات به بیرون نگاه می‌کند و با صدای خود آواز می‌خواند، شاید در آرزوی آزادی است.

طوطی در قفس تنهاست. او نمی‌تواند با پرندگان دیگر بازی کند یا در میان درختان پرواز کند. صاحبش از دیدن او لذت می‌برد، اما آیا طوطی هم خوشحال است؟ شاید او دوست دارد به جای قفس، در جنگل زندگی کند، جایی که می‌تواند آزادانه زندگی کند.

ما باید به حیوانات و پرندگان مهربان باشیم و به فکر راحتی و آزادی آنان باشیم.

انشا در مورد طوطی در قفس

پرنده‌ای رنگارنگ در قفس اسیر است. او طوطی‌ای است با پرهایی سبز و درخشان، اما بال‌هایش بی‌حرکت مانده‌اند. قفس کوچک است و او هر روز همان منظره تکراری را می‌بیند. گاهی آوازی می‌خواند، اما انگار صدایش به جایی نمی‌رسد.

او به آسمان آبی پشت پنجره نگاه می‌کند و آرزو می‌کند که بتواند آزادانه پرواز کند، میان شاخه‌های درختان بچرخد و با دیگر پرندگان هم‌نوا شود. اما قفس، دنیای او شده است؛ دنیایی کوچک با میله‌هایی سرد.

این پرنده، یادآور این است که گاهی انسان‌ها نیز در قفس‌های خود اسیر می‌شوند؛ قفس‌های ترس، عادت و نادانی. شاید اگر درِ قفس را باز کنیم، طوطی پرواز کردن را فراموش نکرده باشد.

موضوع انشا طوطی در قفس

داستان طوطی در قفس بسیار غمگین است. هر بار که به یادش می‌افتم، دلم می‌گیرد و احساس ناراحتی می‌کنم. طوطی پرنده‌ای زیبا و رنگارنگ است که باید در آسمان پرواز کند، ولی حالا در یک قفس کوچک و تنگ زندانی شده. او دیگر نمی‌تواند میان درختان بپرد یا همراه پرندگان دیگر آواز بخواند. تنها درون قفس فلزی نشسته، انگار که در یک زندان کوچک اسیر است.

وقتی به طوطی نگاه می‌کنم، چشمانش پر از آرزوهای بربادرفته است. به بیرون خیره می‌شود؛ شاید یاد روزهایی افتاده که در آسمان آزاد بود و باد خنک را روی پرهایش حس می‌کرد. شاید دوست دارد دوباره میان درختان سبز و گل‌های رنگارنگ بنشیند و میوه‌های تازه بخورد. اما حالا این آرزوها برایش خیلی دور شده‌اند.

صدای طوطی هم تغییر کرده. قبلاً پر از شادی بود، ولی حالا نغمه‌هایش غم‌انگیز است. انگار با هر آواز، خاطرات گذشته را تعریف می‌کند. می‌خواهد به ما بفهماند که چقدر مشتاق آزادی است. بعضی وقت‌ها، وقتی به آوازش گوش می‌دهم، به نظرم می‌رسد که از ما می‌خواهد به او فرصت دهیم تا دوباره پرواز کند و به طبیعت بازگردد.

طوطی در قفس مانند گلی است که از زمین کنده شده و در گلدانی خشک گذاشته شده. گلی که دیگر از آفتاب و باران لذت نمی‌برد و فقط امیدوار است روزی به دشت‌های سرسبز برگردد. طوطی هم همین طور است؛ اگرچه بدنش در قفس است، ولی روحش در آسمان در جستجوی آزادی است. هنوز یادش هست که چقدر خوب بود وقتی بال‌هایش را باز می‌کرد و به آسمان بی‌پایان می‌رفت.

طوطی در قفس مثل یک آینه است. به ما نشان می‌دهد که باید با طبیعت و حیوانات با مهربانی رفتار کنیم و اجازه دهیم در محیط خودشان آزاد و شاد زندگی کنند.

دلم می‌خواهد طوطی دوباره به آسمان برگردد. دوست دارم ببینم که با خوشحالی بال می‌گشاید و پرواز می‌کند، انگار که هیچ وقت در قفس نبوده. امیدوارم صاحبش او را آزاد کند و به خانه اصلی‌اش در طبیعت بازگرداند.

انشا از زبان یک پرنده در حال پرواز
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *