انشا: شغل آینده من، پلیس
برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا با تضاد معنایی سکوت و فریاد سر بزنید.
همه بچهها وقتی بزرگ میشوند دوست دارند یک شغل خاص داشته باشند. بعضی میخواهند دکتر شوند، بعضی مهندس و بعضی دیگر معلم. اما من دوست دارم در آینده یک پلیس شوم.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد اگر آب نباشد پیدا کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد مسئولیت پذیری را بخوانید.
فکر میکنم پلیس بودن یکی از بهترین و ارزشمندترین شغلهای دنیاست. چون پلیسها مثل محافظان یک شهر هستند. آنها از مردم، خانهها و مغازهها مراقبت میکنند تا کسی به دیگران ظلم نکند یا چیزی را دزدیده نکند.
مقاله انشا در مورد لباس مورد علاقه من حاوی اطلاعات جامعی است.
یک پلیس خوب باید شجاع باشد و نترسد. باید همیشه به فکر کمک به دیگران باشد، مخصوصاً به کسانی که نمیتوانند از خودشان دفاع کنند. پلیس باید راستگو و درستکار باشد تا همه به او اعتماد کنند.
من میخواهم وقتی بزرگ شدم، یک پلیس مهربان و قوی باشم. میخواهم به مردم کمک کنم تا در آرامش و امنیت زندگی کنند. دوست دارم وقتی مردم یک پلیس را میبینند، احساس امنیت و آرامش کنند، نه ترس.
اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا در مورد ورزش و تندرستی را از دست ندهید.
به نظر من، پلیس بودن فقط یک شغل نیست؛ یک خدمت به مردم و وطن است. من سعی میکنم با درس خواندن و ورزش کردن، خودم را برای این شغل مفید و زیبا آماده کنم.

انشا درباره شغل مورد علاقه: پلیس
این متن برای دانشآموزان نوشته شده است تا با شیوه نوشتن یک متن ادبی و توصیفی آشنا شوند و مهارت نوشتاری خود را تقویت کنند.
همیشه فکر میکنم که در آینده دوست دارم چه کاره شوم. بین همه شغلها، پلیس برای من جذابتر است. پلیس فقط یک شغل نیست؛ یک مسئولیت بزرگ است.
تصور کنید کسی که امنیت مردم را حفظ میکند، به آنها کمک میکند و مانند یک محافظ در جامعه حاضر است. او کسی است که وقتی کسی مشکل دارد، به او پناه میبرد. یونیفرم آبی رنگ پلیس، برای بسیاری نماد امنیت و آرامش است.
یک پلیس در خیابانها حضور دارد تا نظم برقرار باشد. گاهی به یک رهگذر راهنمایی میدهد، گاهی به کودکان برای عبور از خیابان کمک میکند و گاهی نیز با شجاعت در برابر بیقانونی میایستد. این شغل، گذشت و فداکاری میخواهد. پلیس باید در شرایط سخت تصمیمهای درست بگیرد و همیشه آماده خدمت باشد.
من دوست دارم در آینده پلیس شوم تا بتوانم به مردم خدمت کنم و در ساختن جامعهای امن و آرام سهیم باشم. این شغل به من انگیزه میدهد که هر روز بهتر باشم و با courage و ایمان به هدفهایم برسم.
موضوع انشا شغل آینده من، پلیس
چند روز پیش، پدرم کیف پولش را گم کرد. معلوم شد که دزدیده شده. توی کیفش همه مدارک مهمش بود. وقتی به یک جای شلوغ رفته بود، متوجه نشد چه کسی و چطور کیف را از جیبش بیرون کشیده. پدرم به پلیس تماس گرفت و ماجرا را تعریف کرد. بعد هم برای ثبت شکایت به کلانتری رفت. من هم با اصرار خودم همراه او رفتم.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا درباره اگر گوش نداشتیم ادامه دهید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا در مورد صبر و شکیبایی را از دست ندهید.
برای مطالعه بیشتر، به انشا درباره اگر من یک ساعت بودم سری سر بزنید.
تا آن روز، فقط پلیسهایی را دیده بودم که در خیابان ترافیک را کنترل میکردند. اما این بار پلیسی را دیدم که مستقیم با دزدها و مجرمان مبارزه میکرد تا شهر را جای بهتری کند. وقتی چشمم به لباس فرم و درجههای روی شانهاش افتاد، یکهوه لرزیدم. آن پلیس خیلی مهربان بود، اما در عین حال قوی و بااقتدار به نظر میرسید. نگاهش آنقدر قدرتمند بود که مرا مجذوب خود کرد.
همانجا بود که به کار پلیسی علاقهمند شدم. به پدرم گفتم: «دوست دارم وقتی بزرگ شدم پلیس شوم؛ مثل همان پلیس مهربان که دزدها را میگیرد.» پلیس به مردم احساس امنیت میدهد و باعث میشود شهر آرامش داشته باشد. وقتی کوچکتر بودم، فقط از لباس پلیس و چیزهایی مثل دستبند و اسلحهای که به کمر میبستند خوشم میآمد. پدرم هم برایم یک اسباببازی پلیسی خریده بود که با آن نقش پلیس را بازی میکردم.
اما آن روز که به کلانتری رفتم و یک پلیس واقعی را از نزدیک دیدم، فهمیدم که این شغل چقدر سخت است. یک پلیس باید همزمان با مردم عادی مهربان باشد و با مجرمان با قاطعیت برخورد کند. پلیس باید باهوش باشد و از کوچکترین سرنخها برای رسیدن به نتیجه استفاده کند.
توصیه میکنیم این مطلب انشا در مورد شجاعت را حتماً بخوانید.
من تصمیم گرفتهام در آینده پلیس شوم و از همین الان برای خوب بودن در این شغل تلاش میکنم. حالا اگر چیزی در خانه گم شود، مثل یک کارآگاه از همه سؤال میپرسم و ردپاها را دنبال میکنم تا پیدایش کنم. حالا به جزئیات خیلی بیشتر دقت میکنم و این موضوع حتی به درس خواندنم هم کمک کرده.
اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد کرونا با طنز تلخ به شما کمک خواهد کرد.
توصیه میکنیم حتماً مقاله انشا با تضاد معنایی خنده و گریه را مطالعه کنید.
دیگر از روی مطالب درسی سریع رد نمیشوم. با دقت میخوانم، به جزئیات توجه میکنم و سعی میکنم بهترین راهحل را برای مسئلهها پیدا کنم. تلاشم را میکنم تا نمرههای خوبی بگیرم و آیندهی موفقی داشته باشم. میخواهم در آینده یک پلیس قوی، شجاع و باهوش باشم تا بتوانم جامعهای امنتر و عادلانهتر بسازم. دوست دارم از حق مردم بیپناه دفاع کنم و طوری زندگی کنم که همه به پلیسها اعتماد کنند. من هم مثل همان پلیسی که دیدم، با مردم مهربان خواهم بود و با مجرمان، سختگیر و قاطع.
اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد صدای زنبور به شما کمک خواهد کرد.
انشا اختصاصی _ نویسنده: محیا بخشی فرد
انشا اگر خلبان بودم