انشا در مورد روزی که نمره خوبی گرفتم

انشا در مورد روزی که نمره خوبی گرفتم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

صبح آن روز، هوا آفتابی و دل‌انگیز بود. انگار تمام جهان برای خبری خوب آماده می‌شد. من با کلی هیجان به مدرسه رفتم، چون می‌دانستم امروز نتیجه امتحان مهممان اعلام می‌شود.

وقتی معلم وارد کلاس شد، نفس همه در سینه حبس شد. او برگه‌های امتحان را یکی یکی صدا می‌زد و نمره می‌گفت. دلم تندتر می‌زد و دستانم کمی می‌لرزید. وقتی اسم مرا صدا زد و گفت: “نمره تو بیست شد”، برای یک لحظه باور نکردم. بعد ناگهان موجی از شادی وجودم را فرا گرفت.

همه دوستانم برایم دست زدند و معلم با لبخند مرا تشویق کرد. آن نمره فقط یک عدد نبود، بلکه نتیجه سخت‌کوشی و شب‌بیداری‌های من بود. احساس غرور و رضایت کردم، چون زحمت‌هایم نتیجه داده بود.

آن روز، یکی از بهترین روزهای زندگی مدرسه‌ای من بود. به خودم قول دادم که همیشه تلاش کنم و هیچ‌وقت از کوشش دست برندارم.

انشا در مورد روزی که نمره خوبی گرفتم

صبح آن روز، هوا به طرز عجیبی تازه و دلپذیر بود. گویی تمام جهان برای شنیدن خبری خوب نفس را در سینه حبس کرده بود. وقتی برگه امتحان را گرفتم و نمره درخشانم را دیدم، گویی هزاران پروانه در دلم به پرواز درآمدند. شادی، آرام و عمیق، در وجودم جاری شد و لبخندی از سر رضایت بر لبانم نشست. این موفقیت، میوه شیرین ساعاتی بود که با تلاش و پشتکار به درس خواندن پرداخته بودم.

در مسیر یادگیری، گاهی چالش‌ها سخت به نظر می‌رسند، اما همین لحظات شیرین موفقیت هستند که به ما ثابت می‌کنند هیچ تلاشی بی‌پاسخ نمی‌ماند. این تجربه به من آموخت که اعتماد به نفس و امید، همراهان همیشگی راه موفقیت هستند.

موضوع انشا روزی که نمره خوبی گرفتم

روزی که نتیجه امتحانم را گرفتم، یکی از آن روزهای به‌یادماندنی شد که همیشه در خاطرم می‌ماند. صبح آن روز، وقتی بیدار شدم، حس خوب و متفاوتی داشتم. شاید به این خاطر بود که شب قبل از امتحان، با تمام وجود درس خوانده بودم و امید داشتم که تلاشم نتیجه خوبی داشته باشد.

به مدرسه رفتم و بعد از امتحان، کمی نگران و بی‌قرار بودم. در کلاس نشسته بودم و منتظر اعلام نمرات توسط معلم. در دلم دعا می‌کردم و آرزو می‌کردم نمره خوبی بگیرم. وقتی معلم اسم مرا در بین دانش‌آموزان با نمره بالا خواند، قلبم محکم می‌زد و انگار درونم یک جشن کوچک شروع شده بود.

وقتی نمره‌ام را روی برگه دیدم، احساس آرامش و خوشحالی عمیقی کردم. آن عدد، فقط یک نمره نبود، بلکه نشانه تمام زحمت‌هایی بود که کشیده بودم. انگار یک لحظه طلایی بود که تمام تلاشم را معنا می‌داد.

دوستان و همکلاسی‌هایم وقتی نمره‌ام را دیدند، با خوشحالی به من تبریک گفتند. این تبریک‌ها و شادی آن‌ها برایم خیلی ارزشمند بود. حس کردم این موفقیت فقط مال من نیست؛ پشتیبانی و محبت اطرافیانم هم در آن نقش داشت. وقتی به خانه رفتم و چهره خوشحال و افتخارآمیز خانواده‌ام را دیدم، تازه فهمیدم که موفقیت‌های کوچک، چه تأثیر بزرگی در زندگی ما دارند.

یادم هست هر بار که به آن نمره نگاه می‌کردم، احساس غرور می‌کردم. انگار تلاش چند روزه‌ام به نتیجه رسیده بود. این نمره برای من فقط یک عدد نبود، بلکه نماد اعتماد به نفس و انگیزه‌ای بود که به من قدرت ادامه دادن می‌داد. به من یادآوری می‌کرد که با اراده و تلاش می‌توانم به اهدافم برسم.

آن شادی و رضایت تا مدت‌ها همراهم بود و باعث می‌شد با انرژی بیشتری درس بخوانم و تلاش کنم. آن روز به من آموخت که وقتی برای چیزی می‌کوشیم، نه‌تنها خودمان، بلکه اطرافیانمان هم خوشحال می‌شوند.

انشا درباره دغدغه های یک دانش آموز
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *