انشا در مورد دوست دارم به مدرسه برگردم

انشا در مورد دوست دارم به مدرسه برگردم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

**عنوان: دلم برای مدرسه تنگ شده**

چه روزهای خوبی بودند! دلم می‌خواهد دوباره به مدرسه برگردم. مدرسه فقط یک ساختمان با کلاس و نیمکت نیست؛ دنیای شادی است که دوستان و معلم‌های مهربان در آن منتظرم هستند.

وقتی به مدرسه فکر می‌کنم، اول از همه یاد زنگ تفریح می‌افتم. همان زمانی که با دوستانم در حیاط بازی می‌کردیم، می‌دویدیم و از خنده دل‌مان شاد می‌شد. یادگرفتن درس‌های جدید هم برایم لذت بخش است. وقتی چیزی را که قبلاً نمی‌دانستم یاد می‌گیرم، احساس غرور می‌کنم.

معلم‌های عزیزم همیشه با صبر و محبت به سوالات من جواب می‌دهند و مرا برای پیشرفت تشویق می‌کنند. بودن در کنار آنها به من انگیزه می‌دهد. حتی گاهی اوقات که یک مسئله سخت ریاضی را حل می‌کنم، احساس می‌کنم بر یک قله بلند ایستاده‌ام!

مدرسه به من یاد داده که فقط درس خواندن مهم نیست؛ چگونه با دیگران مهربان باشم، چگونه در کارها مشارکت کنم و چگونه فرد بهتری برای جامعه خود باشم.

پس بی‌صبرانه منتظرم روزی باشم که دوباره کوله‌پشتی‌ام را بردارم، با شوق راهی مدرسه شوم و بوی کتاب‌های تازه و شنیدن صدای زنگ مدرسه را دوباره تجربه کنم.

انشا در مورد دوست دارم به مدرسه برگردم

دوست دارم دوباره به مدرسه بازگردم

تابستان به پایان رسیده و بوی مهر در هوا پیچیده است. دلم هوای کلاس‌های درس و زمزمه‌های پشت نیمکت را کرده. دوست دارم کیفم را بردارم و با قدم‌هایی شاد به سوی مکانی بروم که نه تنها خانهٔ دوم من است، بلکه قلمرویی از رویاها و یادگیری‌هاست.

دوست دارم صدای زنگ مدرسه را دوباره بشنوم؛ همان نوایی که آغازگر روزهایی پر از کشف و شگفتی است. دوست دارم در حیاط مدرسه بدوم و با دوستانم به بازی مشغول شوم. حتی منتظرم تا معلم‌های عزیزم را ببینم و از دانش و مهربانی‌شان بهره ببرم.

مدرسه تنها جای درس خواندن نیست؛ جایی است که در آن دوستی‌های راستین می‌سازیم، مسئولیت‌پذیری را یاد می‌گیریم و برای فردایی روشن آماده می‌شویم. هر روزی که به مدرسه می‌روم، گویی به دنیایی تازه پا می‌گذارم؛ دنیایی پر از امید و نشاط.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد ماه رمضان | ماه میهمانی خدا را از دست ندهید.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره انشا در مورد محیط زیست بیابید.

چه زیباست وقتی دوباره به مدرسه بازمی‌گردیم و فصل تازه‌ای از زندگی خود را ورق می‌زنیم.

موضوع انشا دوست دارم به مدرسه برگردم

دلم می‌خواهد دوباره به مدرسه برگردم؛ جایی که همه چیز برای من شناخته شده و پر از یادبودهای زیباست. هر صبح که از خواب بیدار می‌شدم، شوق زیادی برای رفتن به مدرسه در دلم بود. لباس‌هایم را می‌پوشیدم، کیفم را آماده می‌کردم و به سمت مدرسه حرکت می‌کردم. مدرسه برای من مانند یک خانه دوم بود؛ جایی که دوستانم چشم‌به‌راهم بودند و معلم‌هایی با صبر و مهربانی، درس‌های زندگی به ما می‌آموختند.

فضای کلاس‌های درس همیشه پر از جنب و جوش بود. هر بار که وارد کلاس می‌شدم، احساس کنجکاوی‌ام بیشتر می‌شد. دوست داشتم چیزهای تازه یاد بگیرم و سوالات مختلفی بپرسم. معلم‌ها همیشه جواب سوالات ما را می‌دادند و این به ما احساس می‌داد که با هم در سفری بزرگ به دنیای دانش هستیم. بعضی وقت‌ها، وقتی درس جدیدی یاد می‌گرفتیم و معلم از ما می‌خواست تمرین کنیم، مشتاق بودم هر چه سریع‌تر به خانه بروم و تکالیفم را انجام دهم تا ببینم چقدر از آن درس را یاد گرفته‌ام.

زنگ تفریح از بهترین بخش‌های مدرسه بود. با دوستانم در حیاط بازی می‌کردیم، می‌دویدیم و با هم شادی می‌کردیم. این لحظات همیشه پر از خنده و شادابی بود و باعث می‌شد خستگی درس را فراموش کنیم. بوی خوراکی‌های خوشمزه‌ای که در بوفه مدرسه بود، در فضا می‌پیچید و ما با ذوق به سمت بوفه می‌رفتیم تا چیزی بخریم. وقتی کنار دوستانم می‌نشستیم و خوراکی‌هایمان را می‌خوردیم، احساس می‌کردم هیچ جای دیگری نمی‌تواند این‌قدر مرا خوشحال کند.

یکی دیگر از چیزهایی که مدرسه را دوست‌داشتنی می‌کرد، جشن‌ها و برنامه‌های خاصی بود که گاهی برگزار می‌شد. مثلاً روز معلم یا مسابقات ورزشی، همیشه برای من و دوستانم پر از هیجان بود. همه با لباس ورزشی به مدرسه می‌آمدیم و در رقابت‌ها شرکت می‌کردیم. حتی اگر برنده نمی‌شدیم، باز هم از آن لحظات لذت می‌بردیم، چون در کنار دوستانمان بودیم و تجربه‌های تازه کسب می‌کردیم.

برای مطالعه بیشتر، به انشا در مورد تابستان فصل گرم و سوزان سری سر بزنید.

معلم‌های ما همیشه پشتیبانمان بودند و ما را به سمت هدف‌هایمان راهنمایی می‌کردند. وقتی درسی برایم سخت بود، معلم با حوصله به من کمک می‌کرد تا آن را بفهمم. این حمایت و دلسوزی باعث می‌شد انگیزه بیشتری برای یادگیری پیدا کنم و برای موفقیت در آینده تلاش کنم.

اما حالا به دلایلی نمی‌توانم به مدرسه بروم و این برایم سخت است. دلم برای صدای زنگ مدرسه، کلاس‌های پر از انرژی، زنگ تفریح‌های شاد و حتی زمان‌هایی که با دقت به صحبت‌های معلم گوش می‌دادم، تنگ شده است. مدرسه برای من فقط جای یادگیری درس نبود؛ جایی بود که در آن بزرگ شدم، دوستان خوبی پیدا کردم و روزهای خوشی را گذراندم.

امیدوارم هرچه زودتر بتوانم به مدرسه برگردم و دوباره آن روزهای پر از شادی و نشاط را زندگی کنم. مدرسه یادآور خاطرات خوب و لحظات زیبای من است و دوست دارم بار دیگر آن احساسات را تجربه کنم.

انشا در مورد دلتنگی مدرسه
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *