انشا در مورد جشن تکلیف

انشا در مورد جشن تکلیف

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

جشن تکلیف

یکی از زیباترین روزهای زندگی من، روز جشن تکلیف بود. این جشن برای من یک شروع تازه و یک مسئولیت بزرگ بود. در دین ما، وقتی به سن مشخصی می‌رسیم، وظایفی بر عهده‌مان قرار می‌گیرد. این جشن، همانطور که از نامش پیداست، جشن “تکلیف” و “مسئولیت” است.

در این روز، با دوستانم که همسن من بودند، در مراسمی شرکت کردیم. فضای مدرسه یا مسجد، پر از شور و شادی بود. همه با لباس‌های تمیز و زیبا آمده بودند. احساس غرور و بزرگی می‌کردیم، چون فهمیده بودیم که از این به بعد، رفتارهای ما اهمیت بیشتری دارد و باید بیشتر مراقب اعمال و گفتارمان باشیم.

این جشن به ما یادآوری می‌کند که از این پس، باید به نماز و عبادت خداوند متعهد باشیم و کارهای خوب انجام دهیم. این روز برای من مانند یک نقطه عطف بود؛ پایان دوران کودکی و شروع یک زندگی همراه با آگاهی و مسئولیت‌پذیری بیشتر.

در پایان مراسم، معمولاً از ما با هدایای کوچکی مانند کتاب، سجاده یا تسبیح تقدیر می‌شود. این هدایا نه به خاطر ارزش مادیشان، بلکه به خاطر یادبود این روز مهم و تشویق ما برای انجام درست تکالیف دینی‌مان، برایم بسیار ارزشمند هستند.

این روز برای من همیشه به یادماندنی خواهد ماند، چون آغاز راهی جدید در زندگی‌ام بود.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا ادبی در مورد محبت و نفرت.

انشا در مورد جشن تکلیف

جشن تکلیف، یکی از زیباترین و به یاد ماندنی‌ترین روزهای زندگی هر فرد است. این انشا به زبان ادبی و توصیفی برای دانش‌آموزان تهیه شده است تا با شیوه‌ی نگارش و تقویت مهارت نوشتاری خود بیشتر آشنا شوند. در ادامه با ما همراه باشید.

موضوع انشا جشن تکلیف

امروز، یک روز بسیار ویژه و مهم است. قلبم از شادی می‌تپد و چشمانم از امید به فردا روشن شده است. امروز، جشن تکلیف من است؛ روزی که من، همان دختر کوچک سابق، پا به دنیای بزرگسالی می‌گذارم و مسئولیت بندگی پروردگار را به عهده می‌گیرم.

چادرم را بر سر می‌گذارم؛ چادری سپید و بی‌آلایش، به پاکی قلب و نیت من. این چادر، نشانه پاکدامنی و طهارت است و من با پوشیدن آن، با خود پیمان می‌بندم که از این پس، وظایف دینی‌ام را با دقت و علاقه انجام دهم.

وقتی در آینه به خود نگاه می‌کنم، دختری را می‌بینم که دیگر بچه نیست و بار مسئولیت‌های تازه‌ای بر دوشش گذاشته شده است. لبخندی از خشنودی و مباهات بر لبانم نقش می‌بندد. مباهات از این که به سن تکلیف رسیده‌ام و می‌توانم بنده مستقیم خدا باشم.

اولین نمازهایی که خواندم را به یاد می‌آورم؛ نمازهایی که با کمی تردید و هیجان، اما با قلبی سرشار از عشق ادا می‌کردم. اکنون، نماز برایم به یک عادت زیبا و دلچسب تبدیل شده است. هر نمازی که می‌خوانم، آرامش عمیقی به روحم می‌بخشد و مرا به پروردگارم نزدیک‌تر می‌سازد.

در مراسم جشن تکلیف حضور پیدا می‌کنم. همه جا پر از دخترانی است که مانند من به این سن رسیده‌اند. همه ما با چادرهای سفید و لباس‌های مرتب، دور هم جمع شده‌ایم تا یک بار دیگر با خدای خود پیمان ببندیم.

روحانی محترم درباره ارزش نماز و عبادت سخن می‌گوید. سخنانش در اعماق وجودم نفوذ می‌کند و مرا به فکر فرو می‌برد. درمی‌یابم که نماز فقط یک وظیفه اجباری نیست، بلکه فرصتی است برای مناجات با خدا، برای سپاسگزاری و درخواست بخشایش.

پس از پایان مراسم، با دوستانم به پارک می‌رویم. زیر درختان می‌نشینیم و از این روز خاص برای هم می‌گوییم؛ از احساسات درونمان، از آرزوهایمان و از آینده‌ای که پیش رو داریم.

شب، در خلوت اتاقم، به این فکر می‌کنم که از این به بعد باید بیشتر مراقب کارها و رفتارهایم باشم. باید بکوشم انسان شایسته‌تری باشم. انسانی که لایق بندگی خدا باشد.

به آسمان پرستاره خیره می‌شوم و با خدا دردل می‌کنم. از او می‌خواهم که در این مسیر یاری‌ام کند و مرا به راه راست هدایت نماید.

امروز، روز تولد تازه من است. روزی که از بندگی نفس و وسوسه‌ها رها گشتم و به سوی بندگی خدا حرکت کردم. روزی که از یک کودک به یک انسان بالغ دگرگون شدم.

با خود عهد می‌بندم که از این پس، اصول و ارزش‌های دینی را اساس زندگی خود قرار دهم. باید تلاش کنم تا با نماز و دعا، پیوندی استوار و ژرف با خدای خود ایجاد کنم.

اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد نیروی انتظامی به شما کمک خواهد کرد.

بی‌شک در این راه، دشواری‌هایی نیز پیش رو خواهد بود. اما با باور و اعتماد به خدا، یقین دارم که می‌توانم بر این دشواری‌ها چیره شوم و به سوی پیشرفت و کمال گام بردارم.

این جشن تکلیف، شروع یک سفر تازه است؛ سفری که در آن باید پیوسته در جستجوی دانش و آگاهی باشم؛ آگاهی‌هایی که به من یاری می‌دهند انسان بهتری باشم و به جامعه خود خدمت کنم.

۲ انشا درباره حجاب و عفاف
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا ادبی درباره دوست خوب و بد را از دست ندهید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *