انشا در مورد اگر غول چراغ جادو داشتم

انشا در مورد اگر غول چراغ جادو داشتم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

اگر یک غول چراغ جادو داشتم، سه آرزو از او می‌خواستم.

آرزوی اولم این بود که هیچ کودکی در دنیا گرسنه نباشد. دوست داشتم همه بچه‌ها به اندازه کافی غذا داشته باشند و با شکم سیر بخوابند.

آرزوی دومم این بود که جنگ و دعوا در دنیا تمام شود. دوست داشتم همه مردم، در هر کشوری که هستند، در صلح و آرامش زندگی کنند و با هم دوست باشند.

آرزوی سومم را هم برای خودم می‌خواستم! یک دوچرخه نو و قشنگی که با آن همه‌جا بروم و با دوستانم بازی کنم.

اگر واقعاً چنین چراغی داشتم، حتماً از آرزوهایم درست استفاده می‌کردم تا دنیا جای بهتری برای زندگی همه شود.

انشا در مورد اگر غول چراغ جادو داشتم

اگر یک غول چراغ جادو داشتم، چه آرزوهایی در دلم می‌رویید؟ این متن ادبی و خیال‌انگیز برای شما دانش‌آموزان عزیز نوشته شده است تا با شیوه‌ی نوشتن و قدرت بیان خود بیشتر آشنا شوید. در ادامه با ما همراه باشید تا با هم سفری به دنیای رویاها و آرزوها داشته باشیم.

توصیه می‌کنیم این مطلب انشا در مورد تعطیلات آخر هفته کرونایی را حتماً بخوانید.

موضوع انشا اگر غول چراغ جادو داشتم

اگر من صاحب یک چراغ جادو بودم، دوست داشتم آرزوهای زیادی را برآورده کنم. امیدوارم اگر روزی چنین چراغی پیدا کردم، غول درونش به من نگوید که فقط سه آرزو می‌توانم داشته باشم. چون من برای خودم، خانوادهام و دوستانم آرزوهای زیادی دارم.

برای مطالعه بیشتر، به انشا ادبی در مورد محبت و نفرت سری سر بزنید.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره انشا در مورد شادی بیابید.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله انشا ادبی در مورد برف را مطالعه کنید.

اول از همه برای پدربزرگم آرزو می‌کنم که دوباره بتواند مثل قدیم بدود. او زمانی قهرمان دویدن بود، اما حالا پاهایش مثل قبل نیست و به سختی راه می‌رود. بعد از آن، برای مادربزرگم یک آشپزخانه جادویی می‌خواهم؛ جایی که هر غذایی را که دوست دارد، فقط با بیان نامش آماده شود. همه وسایل آشپزخانه به طور خودکار غذا را بپزند و بعد از پایان کار، همه چیز را تمیز کنند. آن وقت مادربزرگم می‌تواند با دوستانش کنار در بنشیند، سبزی پاک کند و گپ بزند.

بعد از این دو نفر نوبت به آرزوهای خودم می‌رسد. یک دستگاه جادویی می‌خواهم که هر خوراکی خوشمزه‌ای را در لحظه برایم درست کند. همچنین دوست دارم یک ماشین پرنده داشته باشم تا صبح‌ها در ترافیک نمانم و زودتر از بقیه به مدرسه برسم. از آنجا که تنها فرزند خانواده هستم، آرزو می‌کنم یکی از عروسک‌هایم زنده شود تا همبازی من باشد و دیگر در خانه تنها نباشم و حوصله‌ام سر نرود.

در پایان، آرزو می‌کنم پدر و مادرم پولدار شوند تا مجبور نباشند همیشه سر کار بروند. آن وقت می‌توانیم بیشتر با هم باشیم، به سفر برویم یا در خانه فیلم تماشا کنیم. این‌طوری زندگی ما شبیه یک رویای زیبا خواهد شد.

برای مطالعه بیشتر، به انشا ادبی درباره دوست خوب و بد سری سر بزنید.

انشا اگر من قانونگذار بودم
انشا اختصاصی – نویسنده: حدیثه قاسمی

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد نیروی انتظامی را از دست ندهید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *