انشا در مورد انار ترک خورده

انشا در مورد انار ترک خورده

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

روزی روزگاری، یک درخت انار در باغ کوچک ما بود. این درخت هر سال انارهای قرمز و زیبایی به ما می‌داد. اما یکی از این انارها با بقیه فرق داشت. پوستش ترک‌خورده بود و دانه‌های قرمز و درخشانش از میان شکاف‌ها پیداست.

همسایه‌ها با دیدن انار ترک‌خورده می‌گفتند: «چرا این انار را نچیده‌ای؟ دیگر به درد نمی‌خورد!» اما من فکر می‌کردم این انار شاید زیباترین انار باغ است. ترک‌های روی پوستش مانند پنجره‌هایی کوچک هستند که زیبایی درونش را به همه نشان می‌دهند.

این انار به من یادآوری می‌کند که گاهی نقص‌ها و تفاوت‌های ما هستند که ما را خاص و زیبا می‌کنند. همان‌طور که این انار با ترک‌هایش کامل‌تر به نظر می‌رسد، ما انسان‌ها نیز با تمام تفاوت‌ها و کمبودهایمان می‌توانیم زیبا و دوست‌داشتنی باشیم.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله انشا در مورد عید نوروز و سال نو را مطالعه کنید.

پس بیاییم مانند این انار ترک‌خورده باشیم؛ رو راست و صادق، با قلبی سرشار از عشق و مهربانی که از درونمان به دیگران می‌تابد.

انشا در مورد انار ترک خورده

درخت انار، با شاخه‌های پیچ در پیچش، در گوشه‌ای از باغ ایستاده است. میوه‌هایش مانند فانوس‌های قرمزی هستند که تابستان را نوید می‌دهند. اما در میان این همه زیبایی، یکی از انارها خودش را متفاوت نشان می‌دهد. پوستش دیگر یکدست و صاف نیست؛ ترک‌های ریزی خورده که از لای آن‌ها دانه‌های یاقوتی و درخشانش پیداست.

این ترک‌ها مانند پنجره‌هایی کوچک شده‌اند تا گنج درونش را به رخ بکشد. گویی انار نمی‌تواند شادی و شیرینی درونش را پنهان کند و از شدت این احساس، پوستش شکافته شده است. این ترک‌ها نشانه‌ی رسیدن و پختگی است، نه یک عیب.

برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” بار کج به منزل نمی رسد ” + انشا و داستان را مطالعه کنید.

توصیه می‌کنیم این مطلب 5 انشا درمورد گذشت، فداکاری و ایثار را حتماً بخوانید.

پس گاهی ظاهر ناقص و ترک‌خورده، چیزی از ارزش و زیبایی درون نمی‌کاهد. بلکه راهی است برای نمایان شدن گنجی که در سکوت و آرامش رشد کرده است.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا یک فضاپیما که روی کره ماه فرود آمده را بخوانید.

موضوع انشا انار ترک خورده

در یک روز پاییزی، وقتی باد خنکی بین درختان می‌وزید و برگ‌ها به نرمی روی زمین می‌افتادند، با مادرم از جلوی یک مغازه میوه‌فروشی رد می‌شدیم. بین سبدهای پر از میوه‌های رنگارنگ، یک انار توجه‌ام را جلب کرد. پوست قرمز آن ترک‌های کوچکی داشت. این ترک‌ها شبیه یک لبخند آرام روی انار بودند؛ لبخندی که انگار رازی در خود پنهان کرده است. در همان لحظه، بی‌اختیار شب یلدا به یادم آمد؛ شبی که انارهای ترک‌خورده در کنار خانواده، قصه‌های زیادی را روایت می‌کنند و دانه‌های قرمزشان مثل چراغ‌های کوچک، گرمی جمع را در طولانی‌ترین شب زمستان حفظ می‌کنند.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد هدف زندگی را از دست ندهید.

میوه‌فروش گفت این انار آنقدر شیرین و رسیده است که پوستش شکافته شده. اما ذهن کودک من این را طور دیگری فهمید. فکر کردم انار یک میوه کوچولو و کمرو است که نتوانسته شادی درونش را پنهان کند؛ درست مثل وقتی که من خیلی خوشحالم و نمی‌توانم جلوی لبخندم را بگیرم و صورتم همه چیز را لو می‌دهد.

انار را برداشتم. گرم و نرم بود. پوست قرمز آن با آن خط‌های نازک، مثل یک نقاشی زیبا روی میوه به نظر می‌رسید. انگار آفتاب با مداد طلایی‌اش روی آن را تزیین کرده بود. مادرم گفت که این انار آنقدر رسیده که ترک خورده، اما من حس کردم این انار یک داستان در دل دارد و می‌خواهد آن را برای همه تعریف کند.

وقتی به خانه رسیدیم، انار را روی میز گذاشتم تا نور ملایم خورشید به آن بتابد. نور، ترک‌هایش را مثل خط‌های طلایی نشان می‌داد. انگار یک زره درخشان به تن داشت. در دنیای کودکانه‌ام، با انار حرف زدم و پرسیدم: «چرا ترک خوردی؟» در همان لحظه، یک صدای آرام در ذهنم جوابم را داد.

انار گفت: «من از وقتی کوچک بودم، دلم پر از مهر بود. باران به من آب داد، آفتاب مرا گرم کرد و باد با من بازی کرد. آنقدر چیزهای خوب به من رسید که دیگر جایی برای همه شادی‌هایم نداشتم. یک روز احساس کردم دلم می‌خواهد از پوستم بیرون بزند. آن موقع بود که این ترک‌ها به وجود آمدند. ترک‌های من نشانه بد بودنم نیست، بلکه نشان می‌دهد که من پر از خوبی و رسیده‌ام.»

حرف‌های خیالی انار برایم خیلی زیبا بود. احساس کردم انار ترک‌خورده شبیه آدم‌هایی است که آنقدر دلشان پر از احساس است که نمی‌توانند آن را مخفی کنند. گاهی قلب آدم هم مثل انار می‌شود؛ وقتی از شادی لبریز است، از چشمان و لبخندش فوران می‌کند.

یک چاقوی کوچک آوردم و انار را آرام باز کردم. دانه‌های قرمز و درخشانش مثل جواهرهای کوچک دیده می‌شدند. هر دانه شبیه یک خورشید کوچک و زنده بود. در آن لحظه فهمیدم که ترک‌خوردن همیشه به معنای خراب بودن نیست. بعضی وقت‌ها ترک‌ها نشان می‌دهند که چیزی آنقدر پر و کامل شده که دیگر در خودش جا نمی‌شود و می‌خواهد زیبایی‌اش را به همه نشان دهد. انار آن روز به من یاد داد که ظاهر، همیشه حقیقت را نمی‌گوید.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله انشا در مورد یک روز از کلاس ادامه دهید.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *