در یک روز آرام، در گوشهٔ تاریک آشپزخانه، یک سیبزمینی گرد و کبود با یک پیاز زرد و پوشیده در پوستهای نازک، شروع به صحبت کرد.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد هواپیما را بخوانید.
مقاله انشا در مورد همدلی منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
سیبزمینی، با صدایی نرم و کمی غمگین، گفت: «ای پیاز! چرا مردم وقتی ما را میبینند، گاهی اشک میریزند؟ مگر ما چه کار اشتباهی کردهایم؟»
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب انشا در مورد اگر من پزشک بودم را بخوانید.
پیاز که بوی تند و تیزی داشت، آهی کشید و پاسخ داد: «این اشکها به خاطر بدی ما نیست. این روشی است که من از خودم محافظت میکنم. اما در دل آن اشکها، یک حقیقت زیبا نهفته است: من به غذاها طعم میدهم و آنها را خوشمزهتر میکنم.»
مقاله انشا در مورد زندگی بدون تکنولوژی حاوی اطلاعات جامعی است.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشای ذهنی در مورد سنجش و مقایسه پیدا کنید.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا با تضاد معنایی آرامش و استرس مراجعه کنید.
سیبزمینی گوش داد و سپس ادامه داد: «اما من… من همیشه در دل خاک پنهان بودهام. پوست من زمخت و شکل من ساده است. چه فایدهای برای مردم دارم؟»
پیاز با مهربانی گفت: «تو ای سیبزمینی عزیز، شکوه تو در سادگیات است. وقتی تو را میپزند، نرم و شیرین میشوی. تو شکم گرسنگان را سیر میکنی و در بسیاری از غذاها، پایه و اساس هستی. بدون تو، بسیاری از خوراکها ناقص میمانند.»
در این لحظه، هر دو سکوت کردند و به این فکر افتادند که با وجود همه تفاوتها، هر کدام به روش خودشان مفید و دوستداشتنی هستند. آنها فهمیدند که ارزش واقعی، در پذیرش خود و درک نقشی است که در جهان دارند.
مقاله انشا ادبی در مورد صداقت حاوی اطلاعات جامعی است.

در این بخش، یک انشای ادبی و تصویری در قالب گفتوگوی یک سیبزمینی و یک پیاز آورده شده است. این متن به دانشآموزان کمک میکند تا با شیوهی نوشتن داستانهای خلاقانه و توصیفی آشنا شوند و مهارت نویسندگی خود را تقویت کنند. با ما همراه باشید.
موضوع انشا گفتگوی خلاقانه بین سیب زمینی و پیاز
سیبزمینی و پیاز برای مدتهای طولانی در آشپزخانه دشمن یکدیگر محسوب میشدند. از روزی که نخستین سیبزمینی و پیاز در سبدهای کنار هم چیده شدند، تا به امروز که نسلهای بعدی آنها هستند، این دو همیشه با هم بحث و مشاجره داشتند. سبدهای آنها در کنار هم قرار گرفته بود و هر روز از میان دیوارههای حصیری، خشم و ناراحتی هر دو گروه آشکار بود.
روزها سپری شد و سبد پیاز دیگر طاقت آن همه وزن را نیاورد. صدای شکستن آن به گوش رسید و پس از سالها حمایت از پیازها، از هم پاشید.
صاحبخانه که متوجه ماجرا شد، همه سیبزمینیها و پیازها را در یک سبد بزرگتر کنار هم قرار داد. اینبار چارهای جز صلح وجود نداشت. آنها با هم پیمان آشتی بستند و از رقابت برای برتر بودن دست کشیدند. اما در میان آنها، یک سیبزمینی بود که این صلح را خیانت به اجداد خود میدانست. او تصمیم گرفت به جنگیدن ادامه دهد. یک پیاز جوان هم که کمی مغرور بود، ساکت ننشست و شروع به اعتراض کرد.
سیبزمینی به پیاز گفت: «تو بدبوترین موجود دنیایی. چطور میشود در کنار کسی که چنین بوی بدی دارد زندگی کرد؟»
پیاز هم در پاسخ گفت: «خدا را شکر که من پوستی صاف و رنگی روشن دارم و مثل تو پوستم پر از لک و فرورفتگی نیست. اگر کسی بخواهد تو را بپزد، باید نصفت را دور بریزد تا غذای موشها نشوی.»
سیبزمینی که طاقت شنیدن این حرفها را نداشت، با یک ضربه پیاز را از سبد به بیرون پرتاب کرد و گفت: «وقتی زیر کابینت بمانی و بپوسی، تازه میفهمی چه کسی زیبا و قدرتمند است. کافی است دهانت را باز کنی! آن وقت همه از بوی تو بینی خود را میگیرند و چشمانشان را میبندند تا اشکشان سرازیر نشود. تو فقط برای انسانها دردسر میآوری و من وظیفه دارم نابودت کنم.»
پیاز توان تکان خوردن نداشت. چون به زمین افتاده بود، زخم عمیقی روی بدنش ایجاد شده بود. او بیحال و نالهکنان روی زمین افتاده بود. قطرههای آب از زیر کابینت رویش میریخت و صدای سیبزمینی را میشنید که هنوز او را سرزنش میکرد. پیاز تمام نیرویش را جمع کرد و گفت:
«چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی.»
روزها گذشت. سیبزمینی کبود شد و بوی بسیار بدی گرفت، طوری که مجبور شدند او را دور بیندازند. یک روز، یکی از بچهها برای برداشتن یک سیب به آشپزخانه آمد، اما سیب از دستش افتاد و به زیر کابینت غلتید. وقتی خواست آن را بردارد، پیازی را دید که ریشههای سبز رنگ درآورده بود. او پیاز را نجات داد و در یک گلدان کاشت. پیاز بدبو، که زمانی تحقیر شده بود، حالا به عزت رسیده بود و در کنار دیگر گلدانهای حیاط، از نور آفتاب لذت میبرد.
برای گسترش دانش خود، مقاله انشا اگر من چشمه بودم را مطالعه کنید.
مکالمه بین سیر و شلغم
انشا اختصاصی – نویسنده: حدیثه قاسمی
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد چگونه خلاق باشیم پیدا کنید.