انشا از زبان چراغ راهنمایی

انشا از زبان چراغ راهنمایی

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

من یک چراغ راهنمایی هستم که در تقاطع شلوغی ایستاده‌ام. روزانه چهره‌های زیادی را می‌بینم که با عجله از کنارم رد می‌شوند. بعضی‌ها خوشحالند، بعضی‌ها غمگین، و بعضی‌ها آنقدر در فکر هستند که حتی متوجه رنگ‌های من نمی‌شوند.

من با سه رنگ خودم حرف می‌زنم: قرمز یعنی “بایست”، زرد یعنی “آماده باش” و سبز یعنی “برو”. این زبان ساده‌ای است که همه می‌فهمند، اما گاهی بعضی‌ها به حرف‌های من گوش نمی‌دهند.

وقتی قرمز می‌شوم، مثل یک دوست دلسوز می‌گویم: “لطفاً صبر کن، ایمنی تو مهم‌تر از عجله‌ات است.” وقتی سبز می‌شوم، با خوشحالی اعلام می‌کنم: “حالا می‌توانی با خیال راحت به راهت ادامه دهی.”

من شاهد داستان‌های زیادی هستم. کودکانی که دست پدر و مادرشان را می‌گیرند، جوانانی که با شتاب به دانشگاه می‌روند، و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که آرام از خیابان عبور می‌کنند.

اگر می‌توانستم یک آرزو کنم، این would be that همه به قوانین راهنمایی احترام بگذارند تا هیچ حادثه‌ای رخ ندهد. من فقط یک چراغ راهنمایی ساده هستم، اما وجودم برای نظم و ایمنی خیابان‌ها مهم است.

انشا از زبان چراغ راهنمایی

من یک چراغ راهنمایی هستم. هر روز در تقاطع خیابان‌ها ایستاده‌ام و به رهگذران و رانندگان نگاه می‌کنم. کار من این است که نظم را برقرار کنم و از بروز آشوب جلوگیری نمایم.

نور قرمز من مانند یک دستور قاطع است که می‌گوید: “بایست!” این توقف، نشانه احترام به حق دیگران و حفظ ایمنی است. نور زرد من، یک هشدار دوستانه است. او به همه یادآوری می‌کند که آرامش خود را حفظ کنند و برای تصمیم بعدی آماده شوند. و در نهایت، نور سبز من، همانند یک آغوش باز است که راه را برای حرکت امن و روان می‌گشاید.

من در سکوت ایستاده‌ام، اما رنگ‌هایم با همه سخن می‌گویند. من نماد نظم، صبر و احترام متقابل هستم.

موضوع انشا از زبان چراغ راهنمایی 🚦

می‌خواهم خودم را با یک چیستان به شما معرفی کنم. مطمئنم که من را دیده‌اید. وقتی با پدر یا مادرتان در ماشین یا روی موتورسیکلت نشسته‌اید، یا حتی وقتی سوار تاکسی یا اتوبوس می‌شوید، بارها به خاطر من توقف کرده‌اند. من سه چشم دارم با رنگ‌های قرمز، زرد و سبز. حالا بگویید اسم من چیست؟ آفرین! من چراغ راهنمایی هستم. بدنی لاغر و شکلی مستطیلی دارم.

حالا دوست دارم برایتان بگویم که هر یک از چشمان من چه پیامی دارند. چشم قرمز من به شما می‌گوید: “بایستید”. یعنی حرکت نکنید. چرا؟ چون نوبت شما برای رفتن نیست. من برای محافظت از شما و دیگران قرمز می‌شوم. اگر من نبودم، قطعاً تصادف‌های زیادی رخ می‌داد. آیا تا به حال دیده‌اید که رنگ قرمزم چشمک بزند؟ این یعنی “ایست” و بلافاصله “حرکت”.

رنگ زرد یعنی “احتیاط کنید”. متأسفانه بعضی راننده‌ها به هر چیزی توجه می‌کنند جز رانندگی. من با رنگ زرد به آن‌ها هشدار می‌دهم که آگاه باشند و بدانند به زودی چراغ قرمز روشن می‌شود. می‌توان گفت رنگ زرد، دوست رنگ قرمز است و همیشه چند ثانیه قبل از او ظاهر می‌شود.

آخرین رنگ، سبز است. همه رنگ سبز را دوست دارند. من با این رنگ به شما می‌گویم: “بروید”. یعنی حرکت کنید و به مقصدتان برسید. دیگر لازم نیست بایستید، نوبت شماست که راه بیفتید.

در کل، چراغ راهنمایی بودن در شهرهای شلوغ و پرترافیک کار سختی است. خسته‌کننده است؛ اما برای حفظ سلامتی شما، ما حتی یک لحظه هم دست از کار نمی‌کشیم.

صحبت کردن با پدر و مادرها کمی سخت‌تر از بچه‌هاست. چون آن‌ها فکر می‌کنند چون بزرگ‌تر هستند، لازم نیست چیزی به آن‌ها یاد بدهند. اما من از شما کودکان و نوجوانان باهوش درخواست می‌کنم که به خانواده‌های خود یادآوری کنید که به رنگ چراغ راهنمایی توجه کنند تا رانندگی بهتری داشته باشند. می‌توانید به آن‌ها بگویید که “دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است” تا در هنگام رانندگی بیشتر دقت کنند.

موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *