انشا از زبان خوشه گندم

انشا از زبان خوشه گندم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

در فصل بهار، کشاورز با دستان پینه بسته اش، مرا به همراه دیگر دانه ها در دل خاک قرار داد. تابستان آمد و خورشید، مهربان اما سوزان، بر من تابید. باران های بهاری مثل آب زندگی بود که از آسمان بر من می بارید.

اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا در مورد لباس مورد علاقه من را از دست ندهید.

توصیه می‌کنیم این مطلب تحقیق درباره کتیبه بیستون، کرمانشاه را حتماً بخوانید.

کم کم از خاک سر برآوردم و قد کشیدم. سبز و سرحال بودم و برای رسیدن به خورشید تلاش می کردم. بادها آمدند، گاهی نوازشم کردند و گاهی خمیدم اما نشکستم. روزها و شب های زیادی گذشت تا من، خوشه گندم، به ثمر نشستم.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در انشا درباره سلامتی و تندرستی و توصیف آن پیدا کنید.

اکنون که طلایی و سنگین شده ام، زمان درو فرارسیده. داس کشاورز مرا می برد تا روزی شود برای انسان های زیادی. من به نان تبدیل می شوم؛ نانی که بر سفره های شما قرار می گیرد.

ای انسان! وقتی این نان را می خوری، به این سفر طولانی فکر کن. به زحمت کشاورز، به تابش خورشید، به باران های بهاری و به تمام آنچه که برای تو شدن، پشت سر گذاشتم. مرا گرامی بدار و حرمتم نه.

انشا از زبان خوشه گندم

من یک خوشه‌ی گندم هستم. در آغاز، دانه‌ای کوچک بودم که کشاورز مهربانم مرا در دل خاک نرم و گرم کاشت. باران، تشنگی مرا برطرف کرد و خورشید، مرا با نور طلایی‌اش نوازش داد.

کم‌کم از خاک سر برآوردم و قد کشیدم. باد، با من رقصید و مرا قوی‌تر کرد. پس از مدتی، خوشه‌ای شاداب و پر از دانه‌های طلایی شدم. هر دانه‌ای، قصه‌ی زندگی و زحمت کشاورز را در خود دارد.

اکنون زمان درو فرا رسیده است. داس کشاورز، مرا با احترام می‌چیند تا نانی بر سفره‌ی شما باشد. من به شما می‌اندیشم و آرزو می‌کنم که وجودم، مایه‌ی برکت و سلامتی برایتان شود.

موضوع انشا از زبان خوشه گندم 🌾

دنیای اطراف ما سرشار از رنگ‌های شگفت‌انگیز است. اگر به طبیعت دقت کنید، این رنگ‌های زیبا و گوناگون را همه جا می‌بینید. من هم یکی از این رنگ‌های زیبا هستم: رنگ طلایی! من یک خوشه گندم هستم. ما معمولاً در کنار هم زندگی می‌کنیم. اگر خوب نگاه کنید، پدر و مادر، برادر و خواهر و دوستانم را کنارم می‌بینید. همه ما هم‌رنگ و هم‌دل هستیم.

ما مانند ریه‌های یک مزرعه عمل می‌کنیم. هوای پاک را برای شما انسان‌ها فراهم می‌کنیم و به زندگی شما کمک می‌رسانیم. آیا تا به حال نان خورده‌اید؟ از نان لواش گرفته تا بربری، سنگک، تافتون و نان‌های جدیدتر؛ همه از ما درست شده‌اند. ما طعم خوبی داریم.

ما گندم‌ها نماد صبر و تلاش هستیم. وقتی سرمای سخت زمستان تمام می‌شود و زمین دوباره گرم می‌شود، ما از دل خاک سر برمی‌آوریم و بهار را به وجود می‌آوریم. البته در ابتدا سبز رنگ هستیم و بعد به رنگ طلایی درمی‌آییم. اما باید بگویم که سبزی ما هم بسیار زیباست!

در این مقاله انشا درباره اگر من یک ساعت بودم اطلاعات مفیدی آمده است.

بد نیست کمی درباره فواید خود برای سلامتی شما صحبت کنم. اول از همه باید به قلب کوچک و زیبای شما اشاره کنم. خوردن ما و محصولاتی که از گندم تهیه می‌شوند، به سلامت قلب شما کمک می‌کند. علاوه بر این، ما سرشار از ویتامین‌های مختلف مانند ویتامین K، B و E هستیم. اگر می‌خواهید سالم بمانید، بهتر است با ما دوست شوید و از محصولاتمان استفاده کنید.

ما قدردان زحمات کشاورزان هستیم. آن‌ها با تلاش فراوان ما را کاشتند و به ما آب دادند. کار کردن در هوای گرم بسیار سخت است. کشاورز با پاک کردن عرق از پیشانی‌اش، به ما زندگی بخشید. ما همیشه سپاسگزار او هستیم.

برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می‌ آورد + انشا و داستان مراجعه کنید.

اگر به مزرعه، یعنی خانه ما گندم‌ها، سر زدید، چند دقیقه‌ای به ما نگاه کنید. به نظرتان زیبا نیستیم؟ می‌توانید از ما عکس بگیرید، درباره ما شعر بگویید یا حتی ما را نقاشی کنید. پیش ما بیایید و با آرامش ما را لمس کنید؛ اما مواظب باشید که آسیب نبینیم. ما دوستان خوبی برای شما هستیم.

بخوانید انشا از زبان جاده
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

برای گسترش دانش خود، مقاله انشا درباره اگر گوش نداشتیم را مطالعه کنید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *