من کیستم؟
من یک انسانم، با یک نام و یک هویت. من فرزند پدر و مادری هستم که مرا دوست دارند و برایم زحمت کشیدهاند. من در یک خانه زندگی میکنم، در یک محله، در یک شهر و بخشی از یک کشور بزرگ هستم.
اما من فقط این چیزها نیستم. من یک دنیای کوچک در درون خودم دارم. افکار، آرزوها، ترسها و رویاهای من، همه بخشی از وجود من هستند. بعضی روزها خوشحالم، بعضی روزها ناراحت. گاهی قوی هستم و گاهی ضعیف. این احساسات مختلف، همه نشان میدهند که من یک انسان زنده هستم.
من عاشق چیزهایی هستم؛ مثل بازی کردن، خواندن داستانهای قشنگ، و کشف چیزهای جدید. دوست دارم بدانم که در آینده چه کسی خواهم شد. آیا یک معلم مهربان میشوم؟ یا یک پزشک که به دیگران کمک میکند؟ یا شاید چیز دیگری که هنوز نمیدانم.
گاهی اشتباه میکنم، اما سعی میکنم از اشتباهاتم درس بگیرم و فردای بهتری داشته باشم. من میدانم که قرار نیست کامل باشم. من در حال رشد و یادگیری هستم.
پس در پاسخ به سؤال “من کیستم؟” میگویم: من مجموعهای از عشق، آرزو، خانواده و رویاها هستم. من یک دانشآموزم که سعی میکند راهش را در این دنیای بزرگ پیدا کند. من امروزم را میسازم تا فردای بهتری داشته باشم. من独一无ز (بیهمتا) هستم، درست مثل هر کس دیگر.

من کیستم؟
این پرسشی است که شاید هر یک از ما در لحظاتی از زندگی از خود پرسیده باشیم. در این نوشته میخواهیم با نگاهی توصیفی و ادبی به این سوال عمیق بپردازیم. این متن به گونهای تهیه شده که دانشآموزان عزیز بتوانند با شیوهی نگارش و مهارتهای نوشتاری بهتر آشنا شوند.
موضوع انشا من کیستم؟
در دل هر یک از ما، گاهی سوالی ساده اما عمیق مطرح میشود: «من کیستم؟». این پرسش، دریچهای به دنیای درون ما باز میکند؛ دنیایی که در آن هویت ما شکل میگیرد.
آیا من فقط یک اسم هستم که خانوادهام برایم انتخاب کردهاند؟ یا مجموعهای از خاطرات و اتفاقاتی که تا امروز برایم افتاده است؟ وقتی در آینه نگاه میکنم، آیا فقط چهرهام را میبینم یا چیزی عمیقتر در پس آن وجود دارد؟
شاید من شبیه یک رود باشم که همیشه در حرکت است و هر لحظه تغییر میکند. شاید مثل یک درخت تنومند باشم که ریشههای محکمی در زمین دارد و شاخههایش به سمت آسمان قد میکشد. یا شاید مانند پرندهای باشم که همیشه در حال پرواز و جستوجوی جای تازهای است.
من ترکیبی از احساسات و ویژگیهای مختلف هستم. بعضی وقتها آرام و شکیبا هستم و گاهی بیحوصله و ناآرام. گاهی با شجاعت عمل میکنم و گاهی محتاط و ترسو. گاهی شاد و پرانرژیام و گاهی ناراحت و بیحال. این تفاوتها و تضادهاست که مرا منحصر به فرد میکند.
من در نگاه اطرافیانم، شکلهای مختلفی به خود میگیرم. برای پدر و مادرم، یک فرزندم که نیاز به حمایت و راهنمایی دارد. برای دوستانم، یک رفیق صمیمی هستم که میتوانند شادی و ناراحتیهایشان را با من تقسیم کنند. برای معلمانم، یک دانشآموز مشتاق یادگیری هستم. این نگاههای متفاوت، به من کمک میکنند تا خودم و دنیای اطرافم را بهتر بشناسم.
برای پیدا کردن خودم، باید به درونم سفر کنم. در این سفر درونی، با ترسها و آرزوهایم روبرو میشوم، نقاط قوت و ضعف خود را میشناسم و با چیزهایی که به آنها باور دارم آشنا میشوم. این سفر به من کمک میکند تا رشد کنم و به فرد بهتری تبدیل شوم.
من یک انسانم با تمام خوبیها و بدیها، نقاط قوت و ضعف. به دنبال معنای زندگیام هستم و سعی میکنم به سوالات ذهنم پاسخ دهم. میخواهم بهترین خودم باشم و از تمام تواناییهایم استفاده کنم.
اختصاصی-مدیر تولز
انشا مهمترین تصمیم زندگی من